ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٥٤
گفت: با مردمان مىرفتى يا تنها؟
گفت: با مردمان.
گفت: اى حاتم نام نيك بر خويش نهادهاى[١] و نان بر خلق افكندهاى،[٢] پس توكّل چنين نبود.
گفت: پس چگونه بود؟
گفت: آنكه از خشت [a ٩٩] يا[٣] از چوب چيزى مانند نان بتراشى و به انبان اندر كنى[٤] و با خويشتن مىبرى تا مردمان پندارند كه ترا نان است[٥] و غم نان تو بر ايشان نيفتد تا اندازه توكّل پديد آيد.
و خواجه امام بشاغرى را- رحمة اللّه عليه- پرسيدند كه مردمان چنين[٦] مىگويند كه خداى عزّ و جلّ[٧] روزى بدهد وليكن سبب كسب ببايد، اين شايد گفتن؟ گفت: اگر چنين دانند[٨] كه خداى عزّ و جلّ[٩] را به روزى رسانيدن سبب بايد، اين كفر بود، چه مولى عزّ و جلّ[١٠] خالق اسباب است ورا[١١] به[١٢] سبب حاجت نيست و اگر چنين گويند كه مرا[١٣] سببى بايد ساختن تا از آن[١٤] راه سبب[١٥] روزى رسد، روا بود،[١٦] چه اين سراى غيب است و مولى عزّ و جلّ[١٧] چيزى كه به بندگان رساند از راه اسباب رساند تا غيب برنخيزد،[١٨] چه اسباب پرده غيب است.[١٩]
كسب كردن طاعت است چون نيّتش درست بود و بر موافقت شريعت كند و رحم و نصيحت نگاه دارد، چه به[٢٠] خبر است از رسول- صلى اللّه عليه و سلّم-[٢١] كه چنين گفت:[٢٢] «افضل الجهاد كسب الحلال». گفت: بهترين جهاد كسب حلال كردن است[٢٣] و جاى ديگر [b ٩٩] گفته است كه «من طلب الدّنيا حلالا و استعفافا عن المسألة و سعيا على
[١] - بر خود نهاده بودى.
[٢] -+ گفت.
[٣] -« از خشت يا» ندارد.
[٤] - افكنى.
[٥] - هست.
[٦] - چگونه.
[٧] - تعالى.
[٨] - داند.
[٩] - تعالى.
[١٠] - تعالى.
[١١] - وى را.
[١٢] -« به» ندارد.
[١٣] - ما را.
[١٤] -« آن» ندارد.
[١٥] -+ به ما.
[١٦] - باشد.
[١٧] - تعالى.
[١٨] - برخيزد.
[١٩] -+ و.
[٢٠] -« به» ندارد.
[٢١] - ٧.
[٢٢] - كه فرمود.
[٢٣] - بهترين غزوها كسب حلال است.