ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٤٨
نيست.[١] پس آنكس[٢] كه كبر كند،[٣] خود را نشناخته است. چون خود را نشناخت،[٤] پديد آمد[٥] كه خداوند خود[٦] را نشناخته است.[٧] پس هركه عظمت و بزرگى خداى را عزّ و جلّ شناخت، كى تواند كبر كردن كه منازغت در بزرگى خداوند كردن بود.[٨] چه به خبر آمده است كه مولى عزّ و جلّ فرمود:[٩] «الكبرياء ردائى، و العظمة إزارى، فمن نازعنى واحدا منهما، القيته فى النّار[١٠] و لا أبالى». مولى عزّ و جلّ چنين فرمود[١١] كه كبريا و عظمت صفت[١٢] من است، هركه در صفت من با من منازعت كند، نگوسار به دوزخ اندازمش[١٣] و باك ندارم. و آغاز كبر از عجب بود[١٤] و عجب آن بود كه چون[١٥] هوا بر بنده چيره شود[١٦] عقل را بپوشاند تا[١٧] عيبها و آفتهاى خويشتن[١٨] را نتواند ديدن و آن عيبها و آفتها او را نيك نمايد[١٩] و خود را دوست گيرد[٢٠] [b ١٥٦] و چون[٢١] دوست گرفت، كور و كر گردد. هرچند كسى عيب وى را به وى نمايد، نبيند و اگر بگويند،[٢٢] نشنود و از خلق چشم دارد كه وى را عزيز دارند و اين عجب كه در باطن بود، چون قوّت گيرد به ظاهر اثر كند آنگاه كبر خوانند[٢٣] كه خويشتن را از خلق بزرگتر دارد و خواهد كه همه خلق سخن وى گيرند، چون نگيرند به خشم شود كه[٢٤] اصل خشم از كبر است.
آوردهاند[٢٥] كه روزى يحيى- ٧-[٢٦] از عيسى- ٧- سؤال كرد كه بر ما از همه سختتر چيست؟ گفت: خشم خداى عزّ و جلّ- گفت: از آن به چه رهيم؟[٢٧] گفت: به خشم ناراندن.[٢٨] گفت: خشم از چه خيزد، پيدا كن تا اصل خشم از خود دور كنم[٢٩] تا[٣٠] از وى سلامت يابم. گفت: خشم از كبر خيزد، دليل برين آنكه چون كسى بزاد[٣١] از تو[٣٢] كلانتر بود،
[١] -+ و كم كسى از كبر و اختيار حال سلامت يابد.
[٢] - چون كسى.
[٣] -+ پديد آيد+ خويشتن را.
[٤] - خويشتن را نتواند شناخت.
[٥] - آيد.
[٦] - خويش.
[٧] - نتوانسته است شناختن+ به صفات وى يعنى به دل نتوانسته است ديدن بزرگى مولى را عزّ و جلّ.
[٨] - به جاى« پس هركه ... كردن بود»، چه هركه بزرگى مولى تعالى به دل ديد، كى بيارد با وى منازعت كردن.
[٩] - چنين فرموده است.
[١٠] - چنين فرموده است.
[١١] - فرموده است.
[١٢] - صفات.
[١٣] - اندر آرمش.
[١٤] - خيزد.
[١٥] -+ خويشتن را خوش آيد.
[١٦] - گردد.
[١٧] -+ مرد.
[١٨] - خويش.
[١٩] -« و آن عيبها ... نمايد» ندارد.
[٢٠] - خويشتن را دوست دارد.
[٢١] -+ خويشتن را.
[٢٢] - گويد.
[٢٣] - گردد.
[٢٤] - چه.
[٢٥] - چه+ آورده.
[٢٦] -- صلوات اللّه عليه-.
[٢٧] - از خشم خداوند به چه باز رهيم.
[٢٨] -+ به ناحق.
[٢٩] - از خويشتن ببريم.
[٣٠] -+ مگر.
[٣١] -« بزاد» ندارد.
[٣٢] -+ بزرگتر و.