ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٣٣
نگاه داريد تنهاى خويش را و كسان خويش را از آتش دوزخ.[١] و جاى ديگر فرمود[٢] مصطفى را- ٧-:[٣] «وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها لا نَسْئَلُكَ رِزْقاً» [طه/ ١٣٢].[٤] بفرماى مر اهل خود را نماز كردن و تو شكيبايى كن بر نماز كردن، ما از تو روزى نمىخواهيم و ما روزى دهيم مر ترا. و رسول- ٧-[٥] چنين فرمود: «كلّكم راع، و كلّكم مسؤل عن رعيّته». خبر داد: هر يكى[٦] از شما شبانايد و هر يكى را پرسند[٧] از رعيّت [a ٢٣] وى. و حكما چنان گفتهاند كه هر مردى همچون سلطانيست و اندامهاى وى[٨] حشم وى و زن و فرزند و ستور و برده وى همچون رعيّت وى و بر سلطان واجب بود كه حشم خود را نگاه دارد تا بر رعيّت ستم نكند[٩] و بر سلطان واجب بود[١٠] كه بر رعيّت خويش[١١] عدل كند. و عدل آن بود كه هرچيزى را به جايگاه خويش دارد.[١٢] به جايگاه سياست سياست كند تا هيچ ستمكار از بيم وى بر رعيّت وى ستم نكند. و با رحم بود كه[١٣] هيچ بىگناه از وى نترسد. چه پدرم خواجه ابو بكر قلانسى- رحمة اللّه عليه-[١٤] چنين گفتى[١٥] كه حكما چنين گفتهاند: «شرّ السّلاطين من يخافه البريء». بدترين سلطانان آن بود كه بىگناه از وى ترسد.[١٦] پس معلوم شد كه سلطان عادل آن بود كه بىگناه از وى نترسد و گناهكار از وى ايمن نبود.
و خواجه حكيم را- رحمة اللّه عليه-[١٧] پرسيدند كه با اهل و فرزندان چگونه معاملت كنيم تا موافق شريعت آيد؟ گفت: به وقت طاعت امير ايشان باشد[١٨] يعنى باشكوه[١٩] تا از بيم تو از خانه بيرون نيارند رفتن [b ٢٣] و كارى كردن كه نشايد و[٢٠] به وقت بار كشيدن اسير ايشان باش يعنى اگر وقتى تنگدلى و خشم و خوى بد كنند، رنج ايشان بكش و به وقت طعام خوردن يكى از ايشان باش يعنى نيكوتر مخور و بدتر به ايشان مده،[٢١] چه آن
[١] - تنهاى خود را از آتش.
[٢] -+ مر.
[٣] - صلى اللّه عليه و على آله و اصحابه و سلّم و گفت.
[٤] -+ يعنى.
[٥] - صلى اللّه عليه و سلّم.
[٦] - صلى اللّه عليه و سلّم.
[٧] - بپرسند.
[٨] -+ چون.
[٩] -« بر سلطان واجب بود كه خشم خود را نگاه دارد تا بر رعيت ستم نكند» ندارد.
[١٠] - است.
[١١] - خود.
[١٢] - نهد.
[١٣] -+ تا.
[١٤] - رحمه اللّه تعالى.
[١٥] - گفته است.
[١٦] - بترسد.
[١٧] - رحمه اللّه تعالى.
[١٨] - اميرشان باش.
[١٩] -+ باش.
[٢٠] -« و» ندارد.
[٢١] - بديشان.