ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٩٢
كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ» [الرّوم/ ١٠]. پارسى آيت اين بود كه [b ١٢٤] عاقبت آن كسانى كه اين بدىها كردند، آن بود كه مر آيات ما را منكر شدند و ما را دروغزن داشتند.
و اهل معرفت چنين گفتهاند كه مثال جان همان است و مثال ايمان همان. و مولى عزّ و جلّ سبب بقاى جان غذاهاى موافق گردانيد و بعضى غذاهاى خوش آفريد و خطر بود كه چون كسى محرور بود و نداند، غذاهاى گرم بسيار خورد كه وى را خوش آيد، بيمار شود و هركه را بر جان مهر بود از آن غذاهاى خوش دست بازدارد و از بيمارى بترسد[١] و اگر نتواند دست بازداشتن چون بيمار شود و بداند كه سبب بيمارى وى[٢] آن[٣] غذاهاى خوش آينده[٤] بوده است، آنگاه دست بازدارد و از ترس[٥] مرگ و از خورد[٦] خوش پرهيز كند و[٧]*--* اگر نكند و بخورد، خطر بود كه بميرد همچون زهر خوردن بود كه دانسته خورده باشد.*- چون بنده را بر ايمان مهر بود، از كفر بترسد كه[٨] كفر همچون زهر است در حال دل را بكشد و معصيت همچون غذاى خوش كه دل را بيمار كند.[٩] از معصيت دست بازدارد از بيم بيمارى دل كه چون دل بيمار شود[١٠] مزه مسلمانى نيابد.[١١] اگر دست بازندارد از معصيت[١٢] [a ١٢٥] و به معصيت دليرى كند، دليل بىمهرى ايمان بود و[١٣] بىمهرى دليل عاريتى، چه كسى را بر چيز عاريتى، مهر نبود.
مثال ديگر آن بود كه هيچ بيمار را آرزوى مردن نبود وليكن تا امّيد بهتر شدن دارد از خوردنى[١٤] كه وى را زيان دارد دست باز نتواند داشت[١٥] هرچند[١٦] ورا خوش آيد آن طعامها[١٧] و داروى تلخ و تيز را جهد كند تا بخورد هرچند بر وى رنج رسد. چون[١٨] بيمار
[١] - از بيم بيمارى.
[٢] - من.
[٣] - از.
[٤] -« آينده» ندارد.
[٥] - بيم.
[٦] - خوردن خوش.
[٧] (*).P عبارت بين علامت دو ستاره*--*[ و اگر نكند ... خورده باشد] را ندارد و به جاى آن:+ همچنان كه چون زهر، چه زهر در حال بكشد و غذاى خوش خطر بود كه بيمارى افكند و چون بيمار هم از ان غذاى خورد كه سبب بيمارى وى بوده است، خطر بود كه بميرد همچنان كه چون زهر خوردن، همچنين.
[٨] - چون.
[٩] -+ پس ببايد كه.
[١٠] - بيش مرد.
[١١] -+ و اگر نتوانست از معصيت دست بازداشتن تا دل بيمار شد آنگاه هر آينه دست از معصيت بازدارد از بيم مرگ دل.
[١٢] - اكنون چون نتوانست دست بازداشتن.
[١٣] -+ دليل.
[١٤] - خوردن طعامى.
[١٥] - تواند داشتن.
[١٦] -+ تن وى را.
[١٧] -« آن طعامها» ندارد.
[١٨] - ولى+ چون.