ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٣١
نگاه داشت و سودش [b ٢١] اندك آمد و[١] به نزديك رسول- ٧-[٢] آمد و گفت[٣] كه من وصيّت ترا نگاه داشتم و سود اندك آمد. رسول- ٧-[٤] فرمود[٥] كه پاره[٦] زر كه سود آمده است، به بازار بر و به[٧] عوض آن[٨] نقره بستان. آن مرد آن پاره[٩] زر را به بازار برد، همسنگ وى نقره نهادند، آن پاره زر[١٠] گرانتر آمد. ده چندان كردند هم زر گرانتر آمد. آن مرد را از آنحال[١١] عجب آمد و به خدمت[١٢] رسول آمد و گفت: يا رسول اللّه[١٣] حكمت در آنچه بود كه هرچند نقره مىنهادند آن زر گرانتر مىآمد؟[١٤] رسول- ٧-[١٥] جواب داد كه اگر مثلا كوه احد را از آن سر نهادندى، آن زر تو گرانتر آمدى.[١٦] اين خبر دليل مىكند كه بركت آن نبود كه از روى صورت بسيار بود، بلكه آن بود[١٧] كه از روى معنى بود. و[١٨] بركت آن بود[١٩] چه آن كسان[٢٠] كه فرمانهاى شريعت را نگاه دارند آنچه بورزند از آن برخوردارى بود[٢١] و به جايگاه صرف شود، چه گفتهاند:
درم سه است، حلال است و حرام است و شبهت.[٢٢] حلال به طاعت صرف شود و يا به[٢٣] منفعت؛ و حرام به معصيت صرف شود و شبهت [a ٢٢] به لاف صرف شود يا به شهوت.[٢٤] و نيز گفتهاند كه كسب مرد را نفقه پديد[٢٥] كند[٢٦] چون نفقه به جايگاه بود دليل آن[٢٧] بود كه زرش[٢٨] از جايگاه بوده است.
و قانع نخشبى اندرين[٢٩] معنى بيتى گفته است:[٣٠]
[١] -« و» ندارد.
[٢] - صلى اللّه عليه و سلّم.
[٣] -+ يا رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم.
[٤] - صلى اللّه عليه و سلّم.
[٥] -+ وى را آن.
[٦] - پارههاى زر را.
[٧] -« به» ندارد.
[٨] -« آن» ندارد.
[٩] - پارههاى زر.
[١٠] - پارههاى زر.
[١١] -« آن حال» ندارد.
[١٢] - به رسول ٧ آمد.
[١٣] -« يا رسول الله» ندارد.
[١٤] - حكمت اين چه دانم، هرچند نقره مىنهند، زر گرانتر مىآيد.
[١٥] - صلى اللّه عليه و سلّم.
[١٦] - آنسو نهند و زر را ازين سو نهند همان زر گرانتر آيد.
[١٧] - به جاى« بل كه آن بود»، چه آنكه.
[١٨] -« و» ندارد.
[١٩] -« بود» ندارد.
[٢٠] - كسانى.
[٢١] -+ ايشان را.
[٢٢] - حلال است و شبه است و حرام.
[٢٣] -« به» ندارد.
[٢٤] - شبه به لاف صرف شود و با شهوت و حرام به معصيت صرف شود.
[٢٥] - پيدا.
[٢٦] - چون نفقه به ناجايگاه صرف شود دليل كند كه ورزش از ناجايگاه بود.
[٢٧] -« آن» ندارد.
[٢٨] - ورزش.
[٢٩] - در.
[٣٠] -+ اندرين قصيده خويش.