ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٠٤
گفتهاند كه حكيمان جادوان بحقاند و معنى آن است كه[١] ايشان آفتهاى دنيا[٢] ظاهر توانند كردن به نزد خلق تا دنيا[٣] بر دل خردمندان سرد شود،[٤] چه تا دنيا بر دل سرد نشود آخرت بر[٥] دل گرم نشود، چه رغبت هر دو در يك دل جمع نشود در يك حال، چه خواجه حكيم- رحمة اللّه عليه- چنين گفته است كه هركه را رغبت وى بدين جهان گشت آن جهان را دست بازدارد. دليل برين سخن آن است كه[٦] مولى عزّ و جلّ خبر داده است:
«كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ تَذَرُونَ الْآخِرَةَ» [القيامة/ ١٩- ٢٠]. مولى عزّ و جلّ قسم ياد كرد كه شما كافرانايد اين جهان را دوست مىداريد و آن جهان را مىبمانيد. پس پديد آمد كه هر كه اين جهان را دوست دارد، آن جهان را بماند [a ٦٧] و اين به حقّ كافران ظاهر است وليكن به حقّ مؤمنان بيان بايد كردن. چه كس بود كه دنيا را دوست دارد و هم به ورزش اسباب آن جهان حريص بود يعنى به طاعتها و چنين پندارد كه هر دو جهان را دوست مىدارم بدان سبب[٧] كه خويشتن را به ورزش اسباب هر دو جهان حريص بيند و آن درست نبود، چه هركه را دوستى اين جهان بر دل[٨] چيره گشت، ورزش وى مر اسباب آن جهان[٩] را همه از بهر اين جهان بود، چه همت خويش[١٠] همه اين يابد كه طاعت كنم تا بود كه مولى عزّ و جلّ تندرستى و حشمت و فراخدستى را بر من نگاه دارد، همچنانكه كسى را دوستى آن جهان چيره گردد، هرچند كسب كند و به اسباب دنيايى مشغول باشد، همّت خويش را از آن رسيدن بدان جهان يابد. و زهادت آن نبود كه دست از كسب بازدارد و با خلق نياميزد، چه رسولان و پيغامبران[١١] كسب كردهاند و با خلق آميخته.
وليكن[١٢] به روزگار پيشين[١٣] زاهدى بود كه تنها باشيدى و خلق را روى ننمودى.
خواجه حاتم- رحمة اللّه- سه[١٤] ماه مىرفت به زيارت وى[١٥]، [b ٦٧] نمىتوانست ديدن.
از بعد سه ماه اين زاهد به خواب ديد كه فردا كسى آيد به زيارت تو[١٦] وى را به نزديك
[١]- بر معنى آنكه.
[٢]-+ را كه[ در] باطن است.
[٣]-+ را.
[٤]- كنند.
[٥]- در.
[٦]- دليل بر آنكه.
[٧]- ندارد.
[٨]-+ وى.
[٩]- جهانى.
[١٠]- خويشتن را چنين بايد.
[١١]-« رسولان و» ندارد، پيغامبران خداوند تعالى.
[١٢]-+ زهادت آن بود كه دل به كسب و به مخلوقان اندر نبندند، چه در سخنان خواجه حاتم- رحمه اللّه تعالى- چنين آورده است كه.
[١٣]- وى.
[١٤]- قريب+ سه.
[١٥]-+ وى را.
[١٦]- بعد از سه ماه اين زاهد را به خواب نمودند كه اگر كسى فردا به زيارت تو آيد.