ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٣٢
گفته است كه علم بامنفعت روشنايى دل را زيادت كند و هرچند دل روشنتر شود، فراختر شود، چه رسول- صلى اللّه عليه و سلّم- چنين فرموده است[١] كه «اذا دخل النّور القلب انشرح و انفسح، قيل: و ما علامة ذلك؟ قال: التّجا فى عن دار [a ٨٥] الغرور و الإنابة الى دار الخلود و الاستعداد للموت قبل نزوله». فرمود:[٢] چون روشنايى به دل اندر آيد دل گشاده شود و فراخ شود[٣] و چون دل فراخ شد،[٤] مرد حليمتر شود و چون كسى را علم زيادت شود و حليمى زيادت نشود دليل آن كند كه ورا[٥] علم منفعت نمىكند. و هم خواجه حكيم- رحمة اللّه عليه- چنين[٦] گفته است كه هركه را علم بامنفعت زيادتتر[٧] شود زبانش گنگتر شود از دعوى و چشمش فرازتر شود از دنيا و گردن وى شكستهتر شود از اختيار كار كردن بر مولى عزّ و جلّ يعنى در هر حالى كه داردش از احوال دنيايى بسند كار باشد.
و خواجه ابو تراب نخشبى- رحمة اللّه عليه- چنين گفته است كه علم بامنفعت چون درخت شفتالوست، هرچند بارش گرانتر شود، سر فرودتر آورد[٨] و علم بىمنفعت چون درخت سپيدار كه هر روز سر برمىآرد و هيچ بر نيا [ر] د.
و علم به اصل اندر تواضع آرنده است. و كسى بود كه او را كبر آرد و سبب آن بود كه خواجه محمد بن على التّرمذى- رحمة اللّه عليه- بيان كرده است و گفته كه علم زيادتى نعمت است كه حقّ تعالى مىدهد مر بنده را. چون [b ٨٥] مرد پرهيزگار بود و نفس او مقهور بود و صحن دل او گشاده بود، زيادتى نعمت به خرد[٩] بتواند ديدن از مولى عزّ و جلّ. چون ديد بار منّت حقّ بر خويشتن زيادت بيند لاجرم گردن[١٠] شكسته[١١] بود و چون مرد علم آموزد و پرهيزگار نبود و به شهوات خويش[١٢] باشد نفس وى دلير گردد،[١٣] بيش دل او را بپوشاند و چون خويشتن را زيادتى بيند كه مر جاهل را نبيند[١٤] و هركه مر خويشتن را زيادتى بيند كه مر يار خويشتن را[١٥] نبيند تواضع نتواند كردن[١٦] همچنانكه
[١] - به جاى:« چنين فرموده است»، فرمود.
[٢] - گفت.
[٣] - گشاده و فراخ گردد.
[٤] - شود.
[٥] - وى را.
[٦] - ندارد.
[٧] -« تر» ندارد.
[٨] - دارد.
[٩] - به حقّ خود.
[١٠] -+ وى.
[١١] -+ تر گردد.
[١٢] -+ حريص.
[١٣] -+ و.
[١٤] -+ با كبر شود.
[١٥] - مر جاهل را.
[١٦] -+ مر ياد خويشتن را و