ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٧٢
نتواند كرد و دل ورا پليد نكند.[١] همچنانكه پاكى ظاهر از خبايث[٢] و حدث شرط است مر روايى نماز را، به نزد اهل معرفت نيز پاكى باطن شرط است مر پذيرفت نماز را.
چون كسى را كه باطن پليد بود خطر بود كه نماز پذيرفته نيايد[٣] و دليل بر آنكه رسول- صلى اللّه عليه و سلّم- چنين گفت: «نغوذ باللّه من طمع يهدى الى طبع». گفت:[٤] به خداى پناه مىگيريم[٥] از طمعى كه آن طمع[٦] دل را بپوشاند[٧] تا بيش به مولى عزّ و جلّ[٨] طمع[٩] نتواند داشت.
و خواجه حاتم- رحمه اللّه-[١٠] چنين گفته است[١١] كه طمع شك را يقين كردن است[١٢] و از فرود كفر چيزى بتر[١٣] از وى نيست، چه كفر آن است كه يقين را شك كنى و طمع آنكه شك را يقين كنى و معنى آن است[١٤] كه مولى عزّ و جلّ[١٥] آدمى را طمّاع آفريده است.
چون طمع به مولى عزّ و جلّ قوّت دارد طمع به[١٦] مخلوقان بر دل وى چيره نشود و شك را يقين نكند، چه اگر كسى را به دل آيد كه بود[١٧] كه فلان كس[١٨] مرا چيزى دهد و دل اندر بندد كه هر آينه بدهد چه بينديشد كه اگر [b ٤٨] مولى عزّ و جلّ[١٩] حكم كرده باشد[٢٠] بدهد[٢١] و اگرنه نى[٢٢] اين انديشه[٢٣] مرد را زيان ندارد و اگر[٢٤] دل در[٢٥] بست، دل را پليد كند.
و علامت دلبستگى آن بود كه به ظاهر تواضع كند زيادت از اندازه و[٢٦] آنكس را[٢٧] به دروغ بستايد.
و خواجه حكيم- رحمة اللّه عليه-[٢٨] چنين گفته است:
شعر[٢٩]
|
حقّا غمين شدم من از مردم آزمودن |
سالى برهنه بودن بر گس سنا[٣٠] غنودن |
|
[١] - كرده نتواند.
[٢] - نجاست.
[٣] - نبود.
[٤] - يعنى.
[٥] - مىاندخسم.
[٦] -+ مر.
[٧] -+ معنى آن بود- و اللّه اعلم- كه چون بنده را طمع به مخلوقان قوىّ شود دل را بپوشاند.
[٨] - تعالى.
[٩] - امّيد:
[١٠] -+ تعالى.
[١١] - گفت.
[١٢] - كند.
[١٣] - بدتر.
[١٤] - معنى اين سخن آنست+ و اللّه علم.
[١٥] - تعالى.
[١٦] -« به» ندارد.
[١٧] -« بود كه» ندارد.
[١٨] -« كس» ندارد.
[١٩] - تعالى.
[٢٠] -+ كه.
[٢١] -+ به دست آيد.
[٢٢] - نى.
[٢٣] -« انديشه» ندارد.
[٢٤] - وليكن چون.
[٢٥] - اندر.
[٢٦] -« و» ندارد.
[٢٧] - و.
[٢٨] -« رحمة اللّه عليه» ندارد.
[٢٩] - نظم؛ مصراعها بدين ترتيب است: حقا .../ جز .../ سالى .../ وز بهر ...
[٣٠] - سالى برهنه بودن هم گرسنه غنودن.