ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢١٣
و اهل معرفت[١] گفتهاند كه هرچه آن نزديك عام بلاست و[٢] عقوبت، چون بيمارى و درويشى و[٣] معصيت و مانند اين چيزها، بعضى را عقوبت بود و بعضى را كرامت،[٤] اما سختى دل[٥] عقوبت بود. چه پدر من- رحمه اللّه- در تأويل اين آيت كه «إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقابِ».
[الانعام/ ١٦٥] پارسى[٦] آن بود كه مولى عزّ و جلّ زود عقوبتكننده است- چنين گفتى كه اهل معرفت چنين گفتهاند كه بنده هر معصيت كه كند مولى عزّ و جلّ زود عقوبت كند بر دل تا[٧] گفتهاند كه هركه را چشم بر حرامى افتد، از بهر خوشى بنگرد، مولى عزّ و جلّ چهل روز حلاوت طاعت از وى بازدارد[٨] مگر كه توبه كند.
و من جاى ديگر ديدهام كه هركه وى در امرد نغز به نظر شهوت بنگرد، چهل شبانهروز حلاوت از ايمان و طاعت نيابد.[٩] و از عقوبت دل آنكس[١٠] آگاه شود كه پيش از آن در عقوبت نبود [ه] باشد، امّا آنكس كه هميشه در معصيت بود[١١] از عقوبت دل آگاه نشود. و آنكه آمده است به خبر كه رسول- ٧-[١٢] چنين فرموده است:[١٣] «لا تزال امّتى بخير ما لم يستعجلوا [b ١٣٨] الإجابة». فرمود:[١٤] امّت من همواره در نيكى بودند[١٥] تا آنگاه[١٦] كه اجابت دعا را شتاب نكنند، و[١٧] گويند كه دعا كرديم[١٨] و اجابت نيامد. تأويل اين خبر آن است كه چون معصيت بنده دمادم كرد، مولى عزّ و جلّ ورا به سختى دل عقوبت كند و چون دل سخت گشت،[١٩] بنده دعا نتواند كرد[٢٠] و پندارد كه دعا مىتواند كرد[٢١] و اجابت مىنيايد. يكى از بزرگان چنين گفته است كه شما را همه غم اين است كه چه كنم و چه خورم،[٢٢] و مرا همه غم اين است كه چه كنم اگر دعا نتوانم كردن. كما قال ٧: «لان احرم الإجابة احبّ إلىّ من ان احرم الدّعاء» كه[٢٣] هرگز نبود كه كسى دعا[٢٤] تواند كردن و اجابت نيايد كه[٢٥] وعده مولى
[١] -+ چنين.
[٢] -+ سخت.
[٣] -+ زيان+ مصيبت[ كذا].
[٤] - بود.
[٥] -+ هر آينه.
[٦] -+ تازى.
[٧] -+ آنجا كه چنين.
[٨] - بازگرداند.
[٩] - هركه اندر به تاى نغز به شهوت اندر نگرد، چل روز حلاوت طاعت نيابد.
[١٠] - كسى.
[١١] - اما آنكس كه در عقوبت بود، به معصيتى كه بكند.
[١٢] - صلى اللّه عليه و سلّم.
[١٣] - چنين گفت.
[١٤] - گفت.
[١٥] - بود.
[١٦] - گاهى.
[١٧] -+ چنين.
[١٨] - كردم.
[١٩] - شود.
[٢٠] - نتواند كردن.
[٢١] - مىتواند دعا كردن.
[٢٢] - به جاى« چه خورم»، اجابت نيايد.
[٢٣] - چه.
[٢٤] - كند و+ تواند كردن.
[٢٥] - چه.