ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٣٤٥
|
بسيار كسا كه كشت كرد و ندرود |
بسيار كسا كه كشت ناكرده درود |
|
(نامعلوم)، ١٤٤
|
سرّ بينان به عطاها به جفاها نرسد |
شرم دارنده خدمت به تقاضا نرسد |
|
|
عفو خواهنده ز مولى به مكافا نرسد |
دل لرزان ز جدايى به تماشا نرسد |
|
(ابو القاسم خطيب سمرقندى)، ١١٧
|
چند كه آن مرد كلانتر شود |
خوى بدش بار گرانتر شود |
|
(خواجه حكيم سمرقندى)، ٥٨
|
هركه بىتو شاد باشد، جاودان بىتو شود |
هركه را از تو تو بايد از همه يك سو شود |
|
(منصور ابدال)، ٢٨٤
|
مرد خرد را نبيذ خورد نبايد |
زانكه خردمند مست خوب نيايد |
|
|
باده چون باد است و عقل همچو چراغى |
بنگر از ان باد بر چراغ چه آيد |
|
(نامعلوم)، ٥٦
|
هميشه راحت و شادى نيايد |
همه عمر از غم آزادى نيايد |
|
|
گمان بردى تو بر تقدير ايزد |
به يك ذرّه به بيدادى نيايد |
|
|
چه ايزد گر ستاند يا بماند |
ازو جز شكر و آزادى نيايد |
|
|
بسا محنت كه آن از بهر شاديست |
ترا بر ايزد استادى نيايد |
|
(دهقان جوزين)، ٦٢
|
ز بهر عزّت اگر گويدم كه خوارى جوى |
كه هست بر دل او خوارى عزيزان خوار |
|
|
بر فلان رو و گويد نياز بر گويم |
تو رو، نياز به پروردگار او بردار |
|
(نامعلوم)، ٢٤٦