ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٨٤
٧]. شكر[١] كننده را زيادت نعمت دهم. و زيادت آن[٢] بود- و اللّه اعلم- كه بر مسلمانى نگاه داردش و به وقت قضاى مكروه[٣] صبرش دهد تا صبر كند و بر مسلمانى ميرد و بهشت جاودانى و ديدار خودش كرامت كند و چون بنده به وفاى ايمان نكوشد و به طاعتها حريص نگردد[٤] و از معاصى پرهيز نكند اين از وى ناسپاسى[٥] بود مر يافت[٦] مسلمانى را و يقين وى ضعيف شود. و چون قضاى مكروه پيش آيد هرچند جهد كند صبر[٧] نتواند كردن و نيز خطر بود كه مولى عزّ و جلّ وى را معذور ندارد به صبر ناكردن؛ از بهر آنكه بنده را جهد بايد كردن در شكر كردن[٨] و صبر كردن.[٩]
و خواجه حكيم- رحمه اللّه- [a ١٢٠] چنين گفته است كه همگى بندگى دو چيز است:
اوّل آنكه بنده آن كند[١٠] كه خداى تعالى بپسندد. اين شكر بود. دويم آنكه بنده آن بپسندد[١١] كه خداى تعالى كند و اين صبر بود. و صبر ثواب شكر است و نشان درستى شكر.
و[١٢] همين خواجه حكيم- رحمه اللّه- مىگويد[١٣] كه نشان درستى نعمت[١٤] يافت عبوديت است و عبادت از بنده[١٥] شكر است و عبوديت صبر است.
و من در[١٦] كودكى شنيده[١٧] بودم كه يكى از مذكّران در مجلس عام چنين گفت[١٨] كه ابو حنيفه- رضى اللّه عنه- گفته است[١٩] كه «اكثر ما يسلب الإيمان عند النّزع» يعنى بيشتر ايمان كه ربوده شود از بندگان به وقت دادن جان[٢٠] بود. اين سخن درست نباشد چه بنده
[١] - گفت+ شكركننده.
[٢] - نعمت زيادت كنم و هم نعمت زيادت آن بود.
[٣] -+ و به وقت مرگ.
[٤] - حريصى نكند.
[٥] -T : ناسپاس.
[٦] - نعمت.
[٧] - تا صبر كند.
[٨] - جهد به شكر بايد كردن+ كه ورا در آن اختيار است. چون به شكر جهد نكند آن از وى ناسپاسى بود و دليل ناسپاسى بىرغبتى به صبر بود.
[٩] -« و صبر كردن» ندارد.
[١٠] - به جاى« اوّل ... كنى»، آن كنى.
[١١] - به جاى« دويم ... بپسندد»، آن پسندى.
[١٢] - چه.
[١٣] - چنين گفته است.
[١٤] - عبادت.
[١٥] -« از بنده» ندارد.
[١٦] - به.
[١٧] - شنوده.
[١٨] - گفته بود.
[١٩] - اين سخن از امام ابو حنيفه رحمه اللّه تعالى روايت مىكنند كه او چنين گفته است.
[٢٠] - جان دادن.