ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٧٥
فراخى نعمت[١] شاكر بود، در بلا[٢] صابر بود. چون در بلا صبر نكند پديد آمد كه در نعمت[٣] شاكر نبوده است.[٤]
و[٥] خواجه حكيم- رحمه اللّه- گفته است كه نعمت بىشكر مروّت اين جهانى است و شدّت بىصبر عقوبت دو جهانى.[٦] و عبادت كردن بىعلم تبه كردن مسلمانى است و طاعت كردن بىاخلاص ضايع كردن زندگانى است. هرچند شرايط شكر بنده بجاى آرد ببايد دانستن كه من شكر نعمت بجاى نتوانستم آوردن آنچه كمترين نعمت است.
خواجه[٧] حكيم[٨] گفته است[٩] تا بنده چنان داند كه من شاكرم شاكر نيست، چون خويشتن را از شكر عاجز مىبيند[١٠] آن عجز ورا مولى عزّ و جلّ[١١] [a ١١٤] از وى به جاى شكر دارد كه[١٢] گفتهاند: «العجز عن الشكر شكر» يعنى عجز[١٣] از شكر شكر است.[١٤] يقين كه هرچند آدمى زندگانى دراز يابد شكر نعمت بجاى نتواند آورد.[١٥]
[١] -« نعمت» ندارد.
[٢] - بلاها.
[٣] - فراخى.
[٤] -+ همين معنى را خواجه حكيم رحمه اللّه تعالى بيان كرده است و گفته است: هركه را از وى به وقت محنت ناراستى پديد آيد، پس پديد آمد كه وى به همه وقت ناراست بوده است وليكن ناراستى او در زير پرده نعمت ناپيدا بوده است. و ديگر شرط شكر به دل دوست داشتن است و به زبان حمد و ثنا گفتن. چون كسى اين شرايط به جاى نياورد، به زبان مىگويد:« الحمد للّه»، همچنان بود كه خواجه رحمه اللّه تعالى گفته است:
حصل للناس الشكر على اللسان، فحصل لهم من النعم الحسان. گفت از شكر نماند با خلق جز گفتار زبان و از نعمت نماند با ايشان مگر گمان. معنى آن است- و اللّه اعلم- كه خلق به صورت شكر بسنده كردهاند و معنى نجستند. مولى تعالى معنى نعمتها را از ايشان جدا كرد يعنى برخوردارى برداشت و صورت نعمت با ايشان بماند.
[٥] -+ هم.
[٦] -+ است.
[٧] - چه+ خواجه.
[٨] -+ رحمه اللّه تعالى چنين.
[٩] - كه.
[١٠] -« مى» ندارد.
[١١] - تعالى.
[١٢] - چه.
[١٣] - عاجزى.
[١٤] -+ و يكى از بزرگان به اين معنى دو سه بيت گفته است:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[١٥] -« يقين كه ... نتواند آورد» ندارد و ظاهرا ترجمهاى يا گونهاى از آخرين بخش افزودهاى است كه پيشتر نقل شد.