ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٠١
احوال پيشينيان كه مولى عزّ و جلّ خبر داده است كه چون ايشان بد زيستند مر ايشان را عقوبت كردم تا پند گيرند. و آنكه گفت كه چون امّت من دشنام دادن عادت كنند به نزد مولى عزّ و جلّ خوار شوند، آن است كه دشنام دادن از چيرگى نفس خيزد كه ورا[١] بر نفس پادشاهى نماند و از خوار داشت مسلمانى باك ندارد، چه كسى كه به نزد كسى عزيز بود، ورا[٢] خوارى نكند و چون مسلمان به نزد كسى خوار گشت، دليل آن است كه اين كس به نزد مولى عزّ و جلّ خوار گشت،[٣] مولى عزّ و جلّ مرو را به توفيق و عصمت سزا نگرداند و از آفتهاى آن جهانى و از بلاهاى اين جهانى نگاه نداردش و به نزد خلق خوار گردانش.[٤]
و بخيلى[٥] به جاه آن بود كه كسى را مولى عزّ و جلّ جاهى داده باشد بتواند درماندهاى را فرياد رسيدن و نرسد، پديد آيد كه وى بخيل است چه[٦] به جاه[٧]- كه كم نشود- جوانمردى نتواند كردن به مال نيز هم نتواند كردن. و بخيلى به تن آن بود كه مولى عزّ و جلّ كسى را تندرستى داده باشد و قوّتى، و تواند كه كار يكى بيمار [b ٦٥] و ناتوان[٨] بكند و بر وى رنج زيادتى نرسد و مر آنكس را راحت بود، نكند، پديد آيد كه وى بخيل است. وى را اگر مال بود جوانمردى نتواند كردن.
و بخيلى به زبان آن بود كه داند به سخن[٩] وى كار مسلمان[١٠] برآيد يا آزارى[١١] ميان دو مسلمان برخيزد و نگويد، پديد آيد كه آنكس[١٢] بخيل است.
و ديگر آنكه مسلمانى پيش آيد و داند كه اگر بر وى سلام كند آنكس[١٣] شاد شود و امّيد بود كه صد رحمت ببارد، نود بر وى[١٤] كه آغاز سلام كرد[١٥] و ده بر آن جوابدهنده؛[١٦] چه به خبر چنين آمده است و با اين همه[١٧] سلام نكند، پديد آيد كه وى از همه بخيلان بخيلتر است، چه گفتهاند: «أبخل النّاس من بخل بالسّلام». و آمده است كه فرشتگان را عجب آيد كه مسلمانى بر مسلمانى بگذرد و سلام نكند. و معنى عجب آن
[١]- وى را.
[٢]- وى را.
[٣]- گشته است+ و چون كسى به نزد مولا عزّ و جلّ خوار گشت.
[٤]- گرداندش.
[٥]- بخيل.
[٦]-+ چون.
[٧]- جاهى.
[٨]- بيمارى و ناتوان.
[٩]- سخون.
[١٠]- مسلمانى.
[١١]-+ از.
[١٢]- وى.
[١٣]- مسلمان.
[١٤]- آن.
[١٥]- كرده باشد.
[١٦]- ده مر جوابدهنده را.
[١٧]-+ اگر.