ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٠٣
بود كه [a ١٣٢] به همه طاعتها[١] رغبت كند و يكى[٢] را خاصّ نكند.[٣] مثلا اگر همه به نماز زيادتى رغبت كند، و هيچ به روزه نى يا همه به نماز و روزه رغبت كند و[٤] به صدقه نى يا همه به صدقه دادن رغبت كند[٥] به نماز و روزه زيادتى نى، چون همه به يك نوع رغبت كند، دليل آن بود[٦] كه رغبت او به طاعت نفسانى است. آنكه آمده به خبر رسول- صلى اللّه عليه و سلّم-: «صاحب الورد عاص». تأويل همين است كه يك طاعت را ورد سازد و باقى را ترك دهد.[٧] اين از نفس خيزد و موافقت نفس در اصل معصيت است كه اگر نفس به يك نوع طاعت رغبت مىكند اگر از براى[٨] خشنودى خداى تعالى مىكند[٩] آن در ميان طاعتها پوشيده است. چون همه به يك نوع رغبت مىكند پديد آيد كه آن رغبتش بر بهره خويش است كه[١٠] نفس را رغبت به معاصى است وليكن خوگير است، با طاعت نيز خو گيرد وليكن دير گيرد و زود بگذارد[١١] وليكن چون به يك نوع طاعت رغبت[١٢] كند از آن لذّت يابد[١٣] و هم بدان طاعت گرايد. پس[١٤] بايد كه مرد روى به طاعت ديگر آورد كه نفس را اندر آن بهره نبود تا طاعتش با قيمت شود.
و خواجه [b ١٣٢] مىفرمايد[١٥] كه «من صام الابد، فلا صيام له». هركه روزه پيوسته دارد او را ثواب روزه نيست. معنى آن بود- و اللّه اعلم- كه چون نفس به روزه داشتن خو كرد[١٦] و آن روزه بر بهره خويش دارد،[١٧] لاجرم ثواب نيابد.[١٨] آوردهاند كه چون رسول- ٧-[١٩] روزه تطوّع گرفتى. چندان روزه داشتى كه گفتندى كه مگر بيش نگشايد و چون روزه بگشادى چندان روزه نداشتى كه گفتندى كه ديگر[٢٠] روزه تطوّع نخواهد داشت.[٢١] معنى آن بود- و اللّه اعلم- كه روزه او طاعت بود و ناخوردن او طاعت بود، چه انبيا را
[١] - هر طاعتى.
[٢] - يك طاعت.
[٣] -+ و اينچنان بود.
[٤] -+ هيچ.
[٥] -+ و هيچ.
[٦] - كند.
[٧] - و به ديگرها رغبت نكند+ دليل كند كه آن رغبت ناكردن از نفس خيزد.
[٨] - بهر.
[٩] -+ بايدى كه به ديگرها رغبت كندى چه خشنودى مولى تعالى.
[١٠] - چه.
[١١] - ماند.
[١٢] - عادت.
[١٣] - از كردن آن مزه يابد.
[١٤] - چنان.
[١٥] - به جاى« و خواجه مىفرمايد»، و دليل بر آنكه آوردهاند كه رسول ٧ گفت.
[١٦] - گرفت+ رنج از وى برخيزد و از آن روزه مزه يابد.
[١٧] - رغبت به روزه بر بهره خويش كند.
[١٨] - نبود.
[١٩] - صلى اللّه عليه و سلّم.
[٢٠] - مگر+ بيش.
[٢١] - داشتن.