ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٩٢
يخطئ في العقوبة». فرمود[١] كه سلطان جايى كه عفو نبايد كردن عفو كند به از آن بود كه جايى كه عقوبت نبايد كردن عقوبت كند. پس پديد آمد كه جايى كه چربى نبايد كرد[٢] چربى كند به از ان بود كه جايى كه درشتى نبايد كردن درشتى كند، چه چون چربى كنى اگر آنكس به نشود بارى بدتر نشود و چون درشتى كنى و هواى تن بر آنكس چيره بود به نشود و خطر بود كه بدتر شود و جوابى دهد كه به كفر افتد.
و پارسى «مداهنت» چربسانى بود. چون بر كسى رنجى برسد [b ٦٠] به تن و نقصان مال و اين كس چربسانى كند از بهر حرمت مسلمانى را، اين را «مدارا» خوانند. و چون كسى محالى بيند در راه[٣] دين و داند كه بپسند مولى عزّ و جلّ اندر آن نيست[٤] كه ورا[٥] از آن محال بازدارد و تواند بازداشتن و باز ندارد از بهر آنكه تا آنكس را ناخوش نيايد و به نزد آنكس دشمن روى نشود، اين چربسانى را بدين جايها «مداهنت» خوانند.
و آوردهاند كه سفيان ثورى- رحمة اللّه عليه- چنين فرموده است:[٦] «إذا رأيت عالما محبّ الوجه فى جيرانه فاعلم أنّه مداهن». فرمود[٧]: چون دانشمندى را بينى كه همه همسايگان[٨] نيك و بد[٩] او را دوست دارند، بدان كه دو رويه است يعنى اگر حقگوى بودى، به محالات موافقت نكردى، بدان[١٠] ورا دوست نداشتندى.[١١]
[١]- گفت.
[٢]- كردن.
[٣]- باب.
[٤]- پسند مولى تعالى اندر آن است.
[٥]- وى را.
[٦]- گفتهاند.
[٧]- گفت.
[٨]-+ وى.
[٩]-+ مر.
[١٠]-T .+ كه.( ظاهرا كاتب نسخهT « بدان»( جمع بد) را« بدان»( از دانستن) خوانده و بر آن« كه» اضافه كرده است.( مصحّح).
[١١]- ندارندى+ و هو اعلم بالصواب.