ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٨٥
آوردهاند كه مولى تعالى مر موسى را- ٧-[١] چنين فرمود كه اى موسى مرا دوست دار و مرا به[٢] بندگان من دوست گردان و بندگان مرا به من دوست گردان. سؤال كرد كه يا ربّ ترا به بندگان[٣] چگونه دوست گردانم و بندگان ترا به تو چگونه دوست گردانم؟ فرمان آمد كه بندگان من غافلاناند از نعمتهاى من مريشان را بياگاهان[٤] تا چون نعمتهاى من بر خويشتن[٥] ببينند، مرا دوست گيرند و بندگان مرا از معصيتها بازدار تا من دوست دارم ايشان را.[٦]
و خواجه ابو بكر ورّاق- رحمة اللّه[٧] عليه- روايت كرده است از احمد خضرويه- رحمه اللّه-[٨] كه بندگى ده درجه است: پنج از بنده پديد آيد و پنج ديگر مولى تعالى[٩] كرامت كند. نخستين درجه [a ٥٦] بندگى[١٠] توبه است،[١١] دويم[١٢] درجه پرهيزگاريست، و سيم[١٣] درجه زاهديست، و چهارم درجه حليمى است، و پنجم درجه متحمّلى است يعنى بار خلق كشيدن. چون بنده توبه كرد از جمله[١٤] گناهان، مولى عزّ و جلّ در منّتها بر وى گشاده گردانيد[١٥] تا بتواند ديدن كه مولى عزّ و جلّ[١٦] بر[١٧] وى چه فضل كرده است و چون پرهيزگار شد، در شكر بر وى گشاده شود تا هر نعمتى كه از مولى تعالى پديد آيد به شكر پيش رود و چون زاهد شد در انابت بر وى بگشايد.[١٨] و انابت بازگشت[١٩] دل بود به مولى تعالى و چون حليم شد در محبّت بر وى بگشايد تا مولى تعالى را به حقيقت دوست تواند داشتن[٢٠] و چون متحمّل شد در وله بر وى بگشايد تا در دوستى مولى عزّ و جلّ بيقرار شود. چون كسى بينى كه اين چهار[٢١] منزل ناگذشته چنين پندارد كه من واله شدهام، ببايد دانستن كه آن پنداشت است[٢٢]. كسى بر راه نارفته به منزل نرسد. و هم
[١] -- صلوات اللّه عليه-
[٢] - بر.
[٣] -+ تو.
[٤] - ياد ده.
[٥] - در حقّ خويش.
[٦] - تا من شان را دوست گيرم.
[٧] -+ تعالى.
[٨] - از احمد خضرويه ... چنين گفت كه وى گفته است.
[٩] - مولى تعالى پنج ديگر.
[١٠] - درجه در بندگى.
[١١] - و تا از همه معاصى دست بازندارد تو به وى تمام درست نيايد و.
[١٢] - دوم.
[١٣] - سيوم.
[١٤] - همه.
[١٥] - گردانيد.
[١٦] - تعالى.
[١٧] - با.
[١٨] - گشاده شود.
[١٩] -« دل» ندارد.
[٢٠] - داشت.
[٢١] - پنج.
[٢٢] -+ چه.