ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٨٠
تودهها[١] ديد. آرزو كردش[٢] كه كاش اين ريگ تودهها همه آرد استى و همه از من استى تا همه را صدقه كنم.[٣] مولى عزّ و جلّ[٤] به پيغامبر آن زمان[٥] وحى فرستاد كه آن مسلمان را بگوى كه ثواب آنكه همه ريگها آراد [كذا: آرد] بودى و تو صدقه كردى در راه من، ثواب آن ترا كرامت كردم[٦] و آن از آن بود كه نيّت آن مسلمان درست بود.
و نيّت آنگاه درست شود كه ديدار دل درست شود و يقين قوّت گيرد،[٧] همچنانكه گرويده است مولى تعالى را بتواند ديدن و بهشت را بتواند ديدن و دنيا را بتواند ديدن و چون توانست ديدن، دلش به[٨] دنيا سرد شود. و چون كسى[٩] كه بر دنيا حريص بود، خطر[١٠] بود كه نيّتش در كارهاى خير درست نبود، چه دل وى اسير نفس و دنيا بود- چنانكه ياد كرديم- و تا دل اسير نفس و دنيا نبود[١١] نيّت خير شود.[١٢]
و خواجه حكيم- رحمة اللّه عليه-[١٣] چنين گفته است كه هيچ كارى خير بىنيّت درست نشود و نيّت كار دل است و چون دل اسير[١٤] [b ٥٣] دوستى دنيا بود، نيّت آنكس درست نيست[١٥] تا دل ازين[١٦] اسيرى آزاد نشود هر طاعتى كه بكند[١٧] آن طاعت وى را قيمت[١٨] نبود و اگر نيّت آن كند تا مولى عزّ و جلّ[١٩] او را به بهرههاى تن[٢٠] برساند و بهرههاى دنيا[٢١] يا آنچه داده استش از بهر دين[٢٢] و دنيا بر وى نگاه دارد و چون اين نيّت كند نيّت وى درست نبود و علامتش[٢٣] آن بود كه هر وقتى كه طاعتى كند و[٢٤] بهره تن و بهرههاى دنيا[٢٥] به سلامت بود، وى روزبهروز به طاعت حريصتر بود و چون آفتى به تن و مال وى[٢٦] رسد به[٢٧] طاعت كاهل شود و سير شود.[٢٨] و آن تأويل آن است[٢٩] كه مولى تعالى
[١] - بسيارى تودههاى ريگ.
[٢] - آرزوش كرد.
[٣] - اى كاشكى اين تودههاى ريگ آردستى و همه آن منستى تا من همه را صدقه كنمى.
[٤] - تعالى.
[٥] - زمانه.
[٦] - آن مسلمان را بگوى كه بىآنكه آن همه آرد آن تو بودى و صدقه كردى، ما ثواب آنهمه به ديوان تو آورديم.
[٧] -+ تا.
[٨] - بر.
[٩] -+ بينى.
[١٠] -+ آن.
[١١] - بود.
[١٢] - نيّت خير درست نشود.
[١٣] - تعالى.
[١٤] -+ نفس و.
[١٥] - نبود.
[١٦] -+ دو.
[١٧] -+ همه.
[١٨] - قيمتى.
[١٩] - تعالى.
[٢٠] -+ و دنيا.
[٢١] -« و بهرههاى دنيا» ندارد.
[٢٢] - از بهره تن.
[٢٣] - علامت اين.
[٢٤] -« و» ندارد.
[٢٥] - بهره تن و دنيا.
[٢٦] -« وى» ندارد.
[٢٧] - در.
[٢٨] - گردد.
[٢٩] - و اين آن تأويل است.