ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٨
مر رسيدن را به هدايت، همچنانكه بهادادن مر آخريانى[١] را كه بخرى. اگر كسى آخريانى[٢] خرد مثلا به ده درم، چون پنج درم بدهد از وى محسوب دارند وليكن آخريانى[٣] به وى ندهند تا بها تمام ندهد. همچنين بنده از هر معصيتى كه دست باز دارد تاريكى از دل وى كم شود وليكن به حقيقت آنگاه به هدايت[٤] رسد كه از همه معصيتها[٥] دست بازدارد. چون به [b ٥] هدايت رسيد دلش روشن شود،[٦] نفس را به صفت وى بيند، چون ديد دشمن گيرد و خلاف كردن دشمن آسان بود و مولى تعالى را همچنان كه به صفات وى[٧] گرويده است بيند.[٨] چون گرويده است كه هيچ چيز چون مولى عزّ و جلّ[٩] نيست، حقيقت اين گروش از خويشتن[١٠] ببايد طلب كردن، چه مرحقّى را حقيقتى است.
چنانكه آوردهاند كه- رسول ٧- روزى مر حارثه را[١١]- رضى اللّه[١٢] عنه- چنين گفت كه: «كيف اصبحت يا حارثة»؟
فقال: «اصبحت مؤمنا باللّه حقّا».
فقال[١٣] النبى ٧: «لكلّ حقّ حقيقة، فما حقيقة ايمانك»؟
فقال: «عزفت نفسى عن الدّنيا حتى استوت الى آخره، و أظمأت نهارى و أسهرت ليلى، و كانّى أنظر الى عرش ربّى بارزا و كانّى أنظر الى أهل الجنّة كيف يتزاورون و الى اهل النّار كيف يتعاورون».
فقال النبىّ ٧:[١٤] «اصبت يا حارثة فالزم،» [ثمّ قال:][١٥] هذا عبد نوّر اللّه قلبه».
پارسى آن باشد[١٦] كه رسول- ٧-[١٧] مر حارثه را پرسيد كه چگونه خاستى[١٨] [a ٦] يا حارثه بامداد؟
گفت: گرويده به راستى.
[١] - آخر نان.
[٢] - آخر نانى.
[٣] - آخر نانى.
[٤] - به هدايت آنگاه.
[٥] - معاصى.
[٦] - گردد.
[٧] - به صفات وى همچنان كه.
[٨] - ببيند.
[٩] - مولى تعالى.
[١٠] - خود.
[١١] - روزى رسول صلى اللّه عليه و سلّم مر حارث را.
[١٢] -+ تعالى.
[١٣] -+ له.
[١٤] - صلى اللّه عليه و سلّم.
[١٥] -[] ازP افزوده شد.
[١٦] - اين بود.
[١٧] - صلى اللّه عليه و سلّم.
[١٨] - برخاستى.