ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٧٧
آن سو رفتند و عقل ايشان را قوّت آن نبود كه نفس ايشان را به ميانه جاى بدارد.[١]
و حدّ نگاه داشتن در عبادت[٢] آن بود كه رسول- صلّى اللّه عليه و سلّم- ياد كرده است در باب آبدست كردن، چنانكه آوردهاند كه رسول- ٧- دست و روى بشست يكبار و يكبار[٣] و چنين گفت كه اين آبدستى[٤] است كه مولى عزّ و جلّ به كم ازين از بنده نماز قبول نكند،[٥] و بار ديگر آبدست كرد و دوبار دوبار شست[٦] و چنين گفت[٧] كه اين آبدست را ثواب دو چندان بود كه آن پيشين[٨] را، و بار ديگر آبدست كرد و سهبار[٩] شست[١٠] و چنين گفت كه اين آبدست من است و آبدست پيغامبران كه پيش از من بودهاند- صلوات اللّه عليهم اجمعين-. هركه ازين سه بار كم كند يا زياده وى از حدّ درگذشته[١١] يا از حدّ كم كرده.[١٢] از آنكه از[١٣] حدّ درگذشتن يا از [a ٥٢] حدّ كم كردن هردو از نفس خيزد و هردو نكوهيده است.
و ديگر حدّ نگاه داشتن در عبادت[١٤] آن بود كه چون روى به كار خير نهد، جهد كند كه آهسته اندر آيد كه نفس از آغاز بشتابد[١٥] و باز[١٦] سير شود و[١٧] آنكه رسول- صلّى اللّه عليه[١٨] و سلّم- چنين فرمود: «الا انّ[١٩] الدّين متين فاوغلوا فيه برفق، فإنّ المنبتّ لا أرضا قطع و لا ظهرا أبقى».[٢٠] پارسى اين بود كه اين دين مسلمانى دين قويّست، به چربى و آهستگى درآييد كه هركه به اوّل منزل ستور را تيز راند، ستورش[٢١] هلاك شود و به منزل نرسد. و معنى همين است كه ياد كرديم. و اللّه اعلم.
و حدّ نگاه داشتن در معاملت آن بود كه چون كسى را دوست دارد همگى دل خويش[٢٢] به وى ننهد[٢٣] و از دشمن شدن وى بترسد و اگر كسى را دشمن دارد، از حدّ بيرون دشمنى[٢٤] نكند، چه روزى بود كه[٢٥] دوست شود و باز شرم دارد.[٢٦]
[١] - بداشتى.
[٢] - عبادات.
[٣] -« و يكبار» ندارد.
[٤] - آبدست.
[٥] - كه به كم از اين مولى تعالى نماز از بنده نپذيرد.
[٦] - بشست.
[٧] - گفته.
[٨] -« پيشين» ندارد.
[٩] -+ سهبار.
[١٠] - بشست.
[١١] - درگذشت.
[١٢] - كرد.
[١٣] -« از» ندارد.
[١٤] - عبادات.
[١٥] - بيارخد. و زير كلمه معنى آن« حرص» نوشته است.
[١٦] -+ زود.
[١٧] -+ از.
[١٨] - ٧.
[١٩] -+ هذ.
[٢٠] - فانّ المنبتّ لا ظهرا أبقى و لا أرضا قطع.
[٢١] -+ بازماند و.
[٢٢] - خود.
[٢٣] - ندهد.
[٢٤] - دشمنايگى.
[٢٥] - بود كه روزى.
[٢٦] - دارى+ نظم.