ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٧٦
و تأويل آنكه گفتهاند: «الحسنة بين السّيئتين و دين اللّه بين الغلوّ[١] و التقصير و الافراط و التفريط». پارسى اين [a ٥١] بود كه نيكى اندر[٢] ميان دو بديست و دين خداى عزّ و جلّ[٣] ميانه رفتن است يعنى از حد درنا گذشتن است[٤] و[٥] كم ناكردن است از حكم،[٦] و مولى عزّ و جلّ[٧] بستوده است[٨] مر نگاه دارندگان حدّها،[٩] چنانكه مىفرمايد:[١٠] «وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ» [التّوبة/ ١١٢].
و اهل معرفت چنين گفتهاند[١١] اين نگاه داشتن حدّها[١٢] به همه چيز اندر آيد، هم اندر[١٣] اعتقاد، هم اندر عبادت و هم اندر معاملات.[١٤]
نگاه داشتن حدّ اندر[١٥] اعتقاد آن بود كه حدّ رجا نگاه دارد تا مرجى نشود كه در دل همه امّيد دارد و هيچ خوف نى، چه مذهب ايشان آن است كه معصيت با ايمان زيان ندارد. و حدّ خوف نگاه دارى[١٦] كه در دل همه خوف يابد و هيچ رجا نى،[١٧] چه مذهب خارجيان[١٨] است كه ايشان[١٩] گويند كه چون بنده گناه كرد، بيش مرو را توبه سود ندارد. و همچنين در شناخت مولى تعالى حدّ نگاه دارد تا مولى را- عزّ و جلّ-[٢٠] به صفاتى[٢١] كه آمده است، صفت كند، نى آنكه به صفات مخلوقان ماننده كند.[٢٢] و حدّ نگاه دارد تا صفات مولى را- عزّ و جلّ- به صفات مخلوقان ماننده نكنند. نيز[٢٣] صفات مولى تعالى را نفى نكند تا از[٢٤] معطّله نگردد [b ٥١] چه معطّله آن بود كه مولى را- عزّ و جلّ- به هيچ صفت وصف[٢٥] نكند، چه همه هواداران كه هوادار گشتند سبب آن بود- و اللّه اعلم- كه نفس ايشان چيره بود و عقل ايشان ضعيف.[٢٦] از هر سو كه نفس ايشان ميل كرد همه[٢٧] از
[١] - العفو.
[٢] -« اندر» ندارد.
[٣] - تعالى.
[٤] -« است» ندارد.
[٥] -+ از حد.
[٦] -« از حكم» ندارد.
[٧] - تعالى.
[٨] - بستود.
[٩] - مر حدّ نگاه دارندگان را.
[١٠] -+ قوله تعالى.
[١١] -+ كه.
[١٢] - حدّ نگاه داشتن،« به» ندارد.
[١٣] - در.
[١٤] -+ پس.
[١٥] - در.
[١٦] - دارد.
[١٧] - كه.
[١٨] -+ اين.
[١٩] -+ چنين مى.
[٢٠] - مولى تعالى را.
[٢١] - صفات.
[٢٢] -+ تا مشبّهه نگردد كه مشبّهه آن بود كه صفات مولى تعالى عزّ و جلّ به صفات مخلوقان مانند كند.
[٢٣] -« مولى را عزّ و جلّ به صفات مخلوقان ماننده نكنند نيز» ندارد.
[٢٤] -« از» ندارد.
[٢٥] - صفت.
[٢٦] - مقهور.
[٢٧] - هم.