ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٧٥
بهشت رسد يا به راه دوزخ رود [و][١] به بهشت رسد. اين از گزاف آرزو كردن بود و اين ابلهى بود و[٢] رسول- صلّى اللّه عليه و سلّم- مرين[٣] كس را ابله خوانده است، چنانكه مىفرمايد: «الكيّس من دان نفسه، و عمل لما بعد الموت. و العاجز من أتبع نفسه هواها، و تمنّى على اللّه المغفرة». پارسى اين بود كه رسول- صلّى اللّه عليه[٤] و سلّم- فرمود:[٥] زيرك آنكس است كه هركارى كه بخواهد كردن[٦] بانديشد كه مراست و يا بر من است. و كار مر آن جهان را كند. و ابله آنكس است كه در پى[٧] هواى تن مىرود و از مولى تعالى آمرزش[٨] مىخواهد.
و ديگر علامت تمنى آن بود كه در دل خويش همه رجا بيند و هيچ خوف نى. پديد آيد كه آن رجا [b ٥٠] نيست چه آرزوست و ايمنى، چه آنكس را كه رجا قوىّ بود، خوف وى[٩] نيز قوىّ بود، چنانكه ياد كرده است.[١٠] و چون نفس قوىّ بود و[١١] دل به ظاهر خوف گردد و عقل ضعيف گردد از خوف در[١٢] نوميدى افتد و علامت نوميدى آن بود كه خواجه ابو بكر ورّاق- رحمه اللّه-[١٣] گفته است كه چون بنده نوميد گردد علامت[١٤] آن بود كه[١٥] فريضهها[١٦] نتواند گزاردن و از معصيتها توبه نتواند كردن همچنانكه كسى ايمن گردد كه ايمنى و نوميدى هردو چون[١٧] يك چيزاند و هردو از نفس خيزد[١٨] و چون طبع آدمى بر ترسيدن بود از ديدار خوف به نوميدى افتد و[١٩] چون طبعش بر امّيد بيش[٢٠] بود از ديدار رجا به ايمنى افتد و چون عقل قوّت دارد به ميانه جاى باشد نه ايمن شود و نه نوميد شود[٢١] كه نهاد نفس است[٢٢] كه چون به يك كرانه ميل كند هم از آن سو رود، چنانكه اگر به احتياط كوشى، سوى[٢٣] وسوسه اندر افكند و اگر به آسانكارى[٢٤] كوشى، به خوارى افكند[٢٥] خويشتن[٢٦] را.
[١] - اضافه ازP .
[٢] -« و» ندارد.
[٣] - مر چنين.
[٤] - ٧.
[٥] - مىگويد.
[٦] - كرد.
[٧] - بدم.
[٨] -+ آرزو.
[٩] -« وى» ندارد.
[١٠] - شد.
[١١] -« و» ندارد.
[١٢] - به.
[١٣] -+ تعالى.
[١٤] - علامتش.
[١٥] -+ بيش.
[١٦] - فرضيههاى مولى تعالى را.
[١٧] -« چون» ندارد.
[١٨] - خيزند.
[١٩] -« و» ندارد.
[٢٠] -+ تر.
[٢١] - گردد.
[٢٢] -+ آن.
[٢٣] -T : شوى.
[٢٤] - آسانكار.
[٢٥] - به خواركارى اندر افكند.
[٢٦] - خويش.