ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٦٢
و آيت قرآن[١] بر درستى اين خبر دليل است؛ قوله تعالى: « [وَ] عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ» [البقرة/ ٢١٦]. خبر داد مولى تعالى كه كار[٢] بود كه شما بندگان ناخوش داريد مر آنكار را و اندر آنكار خير شما بود[٣] و كارى بود كه شما مر[٤] آنكار را دوست داريد و اندر آنكار بد شما بود.[٥]
و خواجه حكيم- رحمة اللّه عليه-[٦] چنين گفته است كه اندرين آيت پيدا گشت كه بنده نعمت را از محنت نشناسد، پس در هر حالى واجب بود گريختن به مولى عزّ و جلّ از فتنه آنحال[٧] چنانكه فرموده است؛ قوله تعالى: «فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ» [الذّاريات/ ٥٠] از[٨] همه به من گريزيد.
و[٩] عمر بن الخطّاب- رضى اللّه[١٠] عنه- چنين گفته است[١١] كه باك ندارم كه بامداد در هرحالى كه برخيزم[١٢] در نعمت يا در محنت،[١٣] ندانم هر آينه كه بهى من اندر كدام حال است و[١٤] با مولى عزّ و جلّ[١٥] خصومت كنم كه چرا مرا چنان نمىدارى كه آرزوى[١٦] من است، اين غايت ابلهى بود.
[b ٤٢] و دهقان جوزين[١٧] اندرين معنى چهار بيت گفته است:
شعر[١٨]
|
هميشه راحت و شادى نيايد[١٩] |
همه عمر از غم آزادى نيايد |
|
|
گمان بردى تو بر تقدير ايزد[٢٠] |
به يك ذرّه به بيدادى نيايد[٢١] |
|
|
چه ايزد گر ستاند يا بماند |
ازو جز شكر و آزادى نيايد[٢٢] |
|
|
بسا محنت كه آن[٢٣] از بهر شاديست |
ترا بر ايزد استادى نيايد[٢٤] |
|
[١] -« قرآن» ندارد.
[٢] - كارى.
[٣] - به جاى« شما بندگان ... خير شما بود»، شما بندگان آن را ناخوش داريد و در آنكار بهره شما بود.
[٤] -« مر» ندارد.
[٥] - بد آمد شما باشد.
[٦] - تعالى.
[٧] - به جاى« پس در هرحالى ... آنحال»، پس به حاصل به چه ماند جز آنكه در همهحال در مولى تعالى گريختن از آفت آنحال».
[٨] - گفت+ از.
[٩] -+ امير المؤمنين.
[١٠] - تعالى.
[١١] - گفت.
[١٢] -+ خواه.
[١٣] - در محنت يا در نعمت.
[١٤] -+ اگر.
[١٥] - تعالى.
[١٦] - پسند.
[١٧] - دهقان جوربر.
[١٨] -« شعر» ندارد.
[١٩] -T : نپايد،P ، نيايد.
[٢٠] - گمانى برد بر تقدير ايزد.
[٢١] - نبايد.
[٢٢] - نبايد.
[٢٣] - او.
[٢٤] - نبايد.