ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٦١
پسند مولى تعالى بود،[١] برنيايد كه مولى عزّ و جلّ[٢] ورا[٣] بدين[٤] جهان و بدان[٥] جهان چنان دارد كه پسند وى است[٦] به فضل خويش نه آنكه بر مولى عزّ و جلّ[٧] واجب بود.
و به همين معنى آوردهاند[٨] كه مولى تعالى در كتب پيشينيان چنين فرموده است [b ٤١] كه «يابن آدم اطعنى فيما امرتك، و لا تعلّمنى ما يصلحك». گفت: اى فرزند آدم! تو[٩] فرمانهاى من[١٠] بگذار و مرا به مصلحت خويش[١١] مياموز. و اگر بنده بداند[١٢] كه بهترى[١٣] در كدام حال است، با اين همه از روى ادب بندگى واجب كند[١٤] كه[١٥] حال پيش آمده را بسند كند[١٦] و آن حال بهتر نخواهد.[١٧] چه آوردهاند كه رابعه- رحمة اللّه عليها-[١٨] بيمار[١٩] بود و دوستان مر او را گفتند: چرا دعا نمىكنى تا خداى[٢٠] تعالى ترا عافيت دهد؟ گفت:
شرم مىدارم. گفتند: چرا؟ گفت: از بهر آنكه مولى تعالى مرا چنان مىدارد كه وى پسندد، چگونه گويم كه مرا چنان دار كه من پسندم؟ پس با آنكه بنده خود نمىداند كه[٢١] بهترى من در كدام حالت[٢٢] است در بيمارى يا در تندرستى يا در عزّ يا در ذلّ يا در توانگرى يا در درويشى.
چه آوردهاند[٢٣] از رسول- صلى اللّه عليه[٢٤] و سلّم- كه مولى تعالى چنين فرموده است كه از بندگان من بندگانىاند كه مصلحت ايشان در ذلّ است كه اگر عزّشان پيش آرم،[٢٥] هلاك شوند و بندگانىاند كه مصلحت ايشان در عزّ است كه اگر ذلّشان پيش آرم،[٢٦] هلاك شوند و بندگانىاند كه مصلحت ايشان[٢٧] [a ٤٢] در بيماريست كه[٢٨] اگر تندرستيشان دهم،[٢٩] هلاك شوند و بندگانىاند كه مصلحت ايشان در توانگريست كه[٣٠] اگر درويشىشان دهم،[٣١] هلاك شوند.
[١] -+ بسى.
[٢] - تعالى.
[٣] - وى را.
[٤] - دران.
[٥] - درين.
[٦] - بود.
[٧] - تعالى.
[٨] - فرموده است.
[٩] -« تو» ندارد.
[١٠] - مرا.
[١١] - خود.
[١٢] - بداندى.
[١٣] - هر آينه بهترى من.
[١٤] - كندى.
[١٥] -+ آن.
[١٦] - كندى.
[١٧] - نخواهدى.
[١٨] - رحمها اللّه تعالى.
[١٩] -+ شده.
[٢٠] - مولى.
[٢١] - هر آينه.
[٢٢] - حال.
[٢٣] -+ به خبر.
[٢٤] - ٧.
[٢٥] - اگر عزيز دارمشان.
[٢٦] - اگر ذلّ پيش آرمشان.
[٢٧] - شان.
[٢٨] -« كه» ندارد.
[٢٩] - اگر تندرستى دهمشان.
[٣٠] -« كه» ندارد.
[٣١] - اگر درويشى دهمشان.