ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٥٨
و[١] بزرگان چنين گفتهاند كه ما را عجب آيد[٢] از كسى كه وى از حلال پرهيز كند از بيم بيمارى و از حرام پرهيز نكند از بيم دوزخ.
و اندر سخنان خواجه حكيم[٣] دو بيت ديدم:
شعر[٤]
|
هرچه خورد مردم نادان خورش |
خوى بدش گيرد از آن پرورش |
|
|
چند كه آن مرد[٥] كلانتر شود |
خوى بدش بار گرانتر شود[٦] |
|
و خوى بد در اصل از خيرگى[٧] نفس خيزد و چون نفس و هوا چيره گردد روح [b ٣٩] و عقل مقهور گردد[٨]، چه هر دو ضد يكديگرند. چون خوى بد چيره شود[٩] خير هر دو جهان از دست مرد برود، همچنانكه چون روح و عقل چيره گردد[١٠] مرد خير هر دو جهان بيابد،[١١] چه رسول- صلى اللّه عليه[١٢] و سلّم- گفته است: «ذهب حسن الخلق بخير الدّنيا و الآخرة». گفت:[١٣] هركه را مولى عزّ و جلّ[١٤] خوى نيكو داد خير هر دو جهان به وى داد. اين[١٥] خبر دليل است كه هركه را خوى بد شود[١٦] هر دو جهان از وى برود.
به خبر ديگر آمده است از رسول- صلى اللّه عليه و سلم-[١٧] كه چنين گفته است: «سوء الخلق يأكل الحسنات كما تأكل النّار الحطب». خوى[١٨] بد مر[١٩] نيكوييها را همچنان خورد[٢٠] كه آتش هيزم را. معنى آن بود- و اللّه اعلم- كه[٢١] نفس بر آدمى چيره بود، هر طاعتى كه بكند نفس[٢٢] از آن طاعت بهرهاى گيرد و علامت آنكه نفس بهره گيرد آن بود كه هرچند[٢٣] طاعت بيشتر كند ايمنتر شود و با كبرتر و با عجبتر.[٢٤] اين آفتها طاعتهاش را ببرد.
و تأويل اين خبر كه رسول- صلى اللّه عليه و سلم- گفت: «انّ فى جسد ابن آدم لمضغة
[١] - كه.
[٢] - آمد.
[٣] -+ رحمة اللّه تعالى.
[٤] - نظم.
[٥] - چندانكه مرد.
[٦] - خوى بدش نيز كلانتر شود.
[٧] - چيرگى.
[٨] - گردند.
[٩] - شد.
[١٠] - گردند.
[١١] - يابد.
[١٢] - ٧+ چنين.
[١٣] - يابد.
[١٤] - ٧+ چنين.
[١٥] - پس+ به اين.
[١٦] - بدخوى بود+ خير.
[١٧] - ٧.
[١٨] - ٧.
[١٩] -« مر» ندارد.
[٢٠] - بخورد.
[٢١] -+ چون.
[٢٢] -+ بيش.
[٢٣] -+ كه.
[٢٤] -+ شود.