ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٤٨
مىكنى و چون كار به حقّ روزى مىرسد مىطلبى و بر وعده مولى عزّ و جلّ[١] اعتماد نمىكنى معنى چيست؟ اگر به شكّى در وعده روزى پس مر ترا نماز و روزه چه سود دارد و اگر به شكّ نهاى پس بر وعده مولى عزّ و جلّ[٢] چرا اعتماد نمىكنى؟
و خواجه حاتم- رحمة اللّه عليه-[٣] گفته است كه اصل همه پارساييها ايمنى است به[٤] روزى و هركه ايمن[٥] نبود، پارسايى وى درست نبود همچنان[٦] كه[٧] دست به رسن زند[٨] و خواهد كه بىنردبان به بام برآيد، دست به[٩] رسن اندر سخت كند و پايها از زمين[١٠] برداشته شود. نخست نردبان بايد تا پاى بر نردبان نهى[١١] و دست به[١٢] رسن اندر زنى تا به بام توانى رفتن[١٣] كه[١٤] چون [b ٣٢] نردبان نبود، دست اندر رسن[١٥] زدن سود ندارد، پاى از زمين آزاد شود وليكن به بام نتواند برآمدن.[١٦] و چون مرد طاعتها مىكند وليكن اعتماد روزى بر مولى عزّ و جلّ[١٧] درست نشده باشد به نزد خلق پارسا باشد[١٨] وليكن به پارسايى[١٩] نرسد.
و خواجه شقيق- رحمة اللّه عليه-[٢٠] چنين گفته است كه هزار و هفصد[٢١] عالم را شاگردى كردم،[٢٢] از هريكى پرسيدم كه من[٢٣] ندانم كه من عالمم[٢٤] يا زاهد يا عابد، به چه دانم كه ازينها[٢٥] كدامم؟ هيچكس مرا جواب[٢٦] نداد كه دل من قرار گيرد،[٢٧] تا[٢٨] رفتم بر[٢٩] عبّاد بن كثير و مرو را[٣٠] همين مسئلهها[٣١] سؤال كردم. جواب داد[٣٢] كه اگر امرهاى مولى عزّ و جلّ را مىگزارى[٣٣] تو عالمى و اگر دلت بر[٣٤] وعده روزى استوار است و غم
[١] - تعالى.
[٢] - تعالى.
[٣] - رحمه اللّه تعالى چنين.
[٤] - بر.
[٥] - هركه را اين.
[٦] -+ بود.
[٧] -+ كسى.
[٨] -+ اندر.
[٩] - بر.
[١٠] -+ اندر هوا شود+ و پايها با[ كذا] هوا بماند.
[١١] - برنهى.
[١٢] - بر.
[١٣] - برتوانى شدن.
[١٤] - چه.
[١٥] - به رسن اندر.
[١٦] - و بر بام بر نتواند آمد.
[١٧] - تعالى.
[١٨] - بود.
[١٩] -+ حقيقى نرسيده باشد.
[٢٠] - خواجه شقيق بلخى رحمه اللّه تعالى.
[٢١] - نهصد.
[٢٢] -+ و.
[٢٣] -« من» ندارد.
[٢٤] -T : من ندانم كه عالم؛P : من ندانم كه من عالمم.
[٢٥] - كه من ازينان.
[٢٦] - جوابى.
[٢٧] - گرفتى.
[٢٨] -« تا» ندارد.
[٢٩] - به نزديك.
[٣٠] - و از وى.
[٣١] -« مسئلهها» ندارد.
[٣٢] - گفت.
[٣٣] -+ و نهىهاى مولى تعالى پرهيز مىكنى.
[٣٤] - به.