ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٤٦
وى بدان جهان گردد كه پاينده است و ترسش[١] از مرگ گردد كه هر آينه آينده است. و چون غفلت بر دل چيره شود[٢] آرام بنده[٣] با[٤] مخلوقان افتد و رغبتش به بهرههاى دنيا افتد و ترس روزى بر دل وى چيره شود.[٥]
و حكما چنين گفتهاند كه هركه از مرگ ترسانتر، به[٦] روزى ايمنتر و هركه از مرگ ايمنتر به[٧] روزى ترسانتر، چه دفع امل به يادداشت اجل است. چون مرد اجل را فراموش كرد[٨] آمل مرو[٩] را اسير كند، چه[١٠] انديشد كه دنيا را چه[١١] كنم اگر اكنون [a ٣١] بميرم[١٢] و آنچه[١٣] از من بماند و شمار و وبال آن بر[١٤] گردن من بماند.[١٥] همه انديشه وى آن گردد[١٦] چه كنم اگر[١٧] آنچه هست بخورم و بيش چيزى نماند.[١٨]
و[١٩] دو بيت تازى ديدهام برين[٢٠] معنى:
|
[أمنت] موتى و موتى سوف يأتينى |
و خفت رزقى و رزقى ليس يعدونى |
|
|
أمر ان امران ضلّ العقل بينهما |
امنى من الخوف خوف غير مأمون |
|
و معنى اين دو بيت آن بود كه از مرگ خويش ايمن مىباشم و هر آينه مرگ بيايد و از روزى مىترسم و هر آينه روزى من[٢١] به من برسد و اين هردو كارى عجب است كه آنجا كه[٢٢] جاى ترس است ايمن مىباشم يعنى از مرگ و آنجا كه جاى ايمن[٢٣] است مىترسم يعنى از روزى.
و چون غفلت چيره شود، بنده غم بندگى فراموش كند و هم[٢٤] غم روزى خورد. و خبر است از رسول- ٧-[٢٥] كه گفت:[٢٦] «النّاس نيام فاذا ماتوا انتبهوا». گفت: خلقان خفتهاند[٢٧] چون بميرند بيدار شوند. معنى آن بود- و اللّه اعلم- كه خلق همه غم روزى
[١] - ترس.
[٢] - گردد.
[٣] - دل.
[٤] - به.
[٥] - گردد.
[٦] -+ رسيدن.
[٧] -+ نارسيدن.
[٨] - گرداند.
[٩] - وى را.
[١٠] -+ نه.
[١١] -« دنيا را» ندارد.
[١٢] - ميرم.
[١٣] - ورزيده من.
[١٤] - در.
[١٥] -+ لاجرم.
[١٦] -+ كه.
[١٧] -« اگر» ندارد.
[١٨] -+ درين حيرت ماند كه اگر بميرم، اينها بماند و اگر بمانم، اينها نماند و آن از سستى يقين بود.
[١٩] -+ اين.
[٢٠] - اندرين.
[٢١] -« من» ندارد.
[٢٢] -« كه» ندارد.
[٢٣] - ايمنى.
[٢٤] - همه.
[٢٥] - صلى اللّه عليه و سلّم.
[٢٦] -« گفت» ندارد.
[٢٧] - خلق همه در خواباند.