ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٤٥
مخلوقان كشد و دوستى ايشان و امّيد و ترس از مخلوقان بيند[١] و اعتماد[٢] بر مال و اسباب دنيايى[٣] افتد[٤] و اين را شكّ خوانند و اين همه آفتها از قوّت نفس خيزد.
و خواجه حكيم را- رحمة اللّه عليه-[٥] پرسيدند كه دل بيمار را علامت چه بود؟ گفت:
آنكه از طاعت مولى عزّ و جلّ[٦] حلاوت نيابد و به اندك رنجى كه به وى رسد، بنالد، همچنانكه كسى را تن بيمار شود و از خوردن[٧] مزه نيابد و به اندك رنج كه به وى رسد بنالد. و حلاوت طاعت دو نوع است: يكى عادتى و يكى حقيقى و بيان وى به جايگاه او گفته شود. ان شاء اللّه تعالى.
و خواجه حكيم را- رحمة اللّه عليه-[٨] پرسيدند كه علامت يافت حلاوت ايمان چه بود؟ گفت: فراموشى غم سود و زيان. معنى[٩] آن بود[١٠] كه چون غم[١١] مال دنيا مر او را از غم[١٢] ايمان مشغول نكند و شادى يافت مال دنيا از شادى يافت ايمان مشغول نكند.
و همين خواجه- رحمة اللّه عليه- گفته است كه[١٣] مرد را شادى يافت ايمان چندان [b ٣٠] بايد كه اگر وقتى غم دنيا پيش آيد به يافت ايمان آن غم را بنشاند تا بنده به ناسپاسى[١٤] نيفتد و غم شد ايمان چندانى[١٥] بايد كه وقت حشمت و فراخ دستى آن شادى فراخىدستى ايمان نپوشاند[١٦] تا به خوارى و فسادكارى نيفتد.[١٧]
و هم خواجه حكيم را پرسيدند كه يقين چه بود؟ گفت: آرام به اندام يعنى آرام به جايگاه.[١٨] و پرسيدند كه غفلت چه بود؟ گفت: آرام خام يعنى آرام به ناجايگاه. معنى اين سخن آن بود كه چون يقين قوّت گيرد آرام دل بنده به مولى عزّ و جلّ[١٩] گردد[٢٠] و رغبت
[١] - شود.
[٢] -+ دل.
[٣] - دنياوى.
[٤] - شود.
[٥] -« عليه» ندارد.
[٦] - تعالى.
[٧] -+ خويش.
[٨] - تعالى.
[٩] -+ اين.
[١٠] -« بود» ندارد.
[١١] -+ شد.
[١٢] -+ شد.
[١٣] - و همين خواجه را پرسيدند از شادى يافت ايمان، گفت.
[١٤] -+ در.
[١٥] - چندان.
[١٦] - وقتى حشمت و فراخدستى پيش آيد آن شادى و فراخدستى شادى ايمان را نپوشاند.
[١٧] -+ و هم خواجه حكيم را پرسيدند كه علامت دل به سلامت چه بود؟ گفت: آنكه به وقت نعمت به جبّارى آلوده نشود و به وقت محنت به ناسپاسى آلوده نگردد و ديگر سبب قوّت يقين شنودن سخنان بود كه اهل يقين گفتهاند يعنى حكمت و پند و هركه را يقين قوت گيرد از غفلت برهد.
[١٨] -« و» ندارد.
[١٩] - تعالى.
[٢٠] -+ چه وى را گشت حال نيست.