ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٤٠
وليكن ثنا ابدى ماند خود را كه چون خلق ياد كنند افعال بد او را دهان خلق پر شود از ثناى بد وى.
و ديگر آنكه چون فرزند را هنر آموزد و [حدّ][١] نگاه دارد تا رنجى[٢] زيادتى بر وى ننهند كه خاطر كودك را تباه كند و اگر وقتى به ادب كردن حاجت آيد[٣] اگر داند كه به ابرو ترش كردن بسند آيد،[٤] به زبان ملامت نكند[٥] و اگر داند كه به گوش تافتن بسنده آيد، نزند تا ستمكار نشود. و ديگر از بازىهاى مباح بازندارد، چه اگر به[٦] كودكى بازدارد، خطر بود كه آن بازىها به كلانى كند.[٧] و ديگر پيشه بياموزد، چه بزرگان گفتهاند كه به روزگار پيشين كسى كه به طلب علم رفتى و پيشهاى نداشتى او را علم نياموختندى و چنين گفتندى كه چون پيشه ندانى به طمّاعى و حرامى افتى.[٨]
و يكى از شاعران چنين گفته است:
شعر[٩]
|
علم حاصل كن ار همى خواهى |
كه[١٠] به فردوس دركنى تو نشاط |
|
|
[a ٢٨] علم حاصل مكن بدان كه بدو[١١] |
نان مسجد خورى و وقف رباط[١٢] |
|
و معاملت با همسايه آن بود كه او[١٣] را از[١٤] خود ايمن كنى كه رسول- صلّى اللّه عليه و سلّم- گفته است: «المؤمن من امن جاره بوائقه». گفت: مؤمن آن بود كه همسايه وى[١٥] از شرّ وى ايمن بود. و نيز گفته است[١٦] رسول- ٧-:[١٧] «مازال جبرئيل- عليه
[١] -[] ازP وارد شده است.
[٢] - رنج.
[٣] - افتد.
[٤] - بسنده بود.
[٥] - و اگر داند به ملامت كردن بسند آيد، گوش نتابد.
[٦] - از.
[٧] - خطر بود كه بازيها به كلانى پيش گيرد آن بازيها را[ كذا].
[٨] - چه بزرگان به روزگار پيشين كسى را كه به طلب علم آمدى و پيشه ندانستندى، وى را علم نياموختندى و چنين گفتندى كه چون پاره[ اى] علم بياموزى كار سخت از وى[ كذا: تو] نيايدت كردن و چون پيشه ندانى به طمّاعى افتى و[ به] حرامخوارى افتى.
[٩] - نظم.
[١٠] - تا.
[١١] - علم حاصل بدان مكن كه بدو.
[١٢] - در نسخهT : وقف مسجد خورى وقف رباط[ كذا] درP : نان مسجد خورى و وقف رباط.
[١٣] - همسايه.
[١٤] -+ شرّ.
[١٥] -« وى» ندارد.
[١٦] - اند+ از.
[١٧] -+ گفت.