ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٤
چون معلوم شد كه [تن][١] دشمن است تا دشمن را نشناسى با وى چگونه حرب كنى؟
و شناخت نفس بر دوگونه[٢] است: يكى از روى علم[٣] و يكى از روى حقيقت. و[٤] آنكس كه از روى علم شناسد، داند كه تن بدفرماى است وليكن بدفرمايىاش را به دل نتواند ديدن.[٥] چون نتواند ديدن دشمن نتواند گرفتن. و علامت آنكه دشمن نتواند گرفتن، آن بود كه روى از بهرههاى وى نتواند گردانيدن. و بهره نفس دو چيز است: حشمت و فراخدستى، چه[٦] نفس به بهرههاى خود[٧] بدين دو چيز تواند رسيد[٨] و[٩] دليل برين آن است[١٠] كه رسول- صلّى اللّه [a ٣] عليه[١١] و سلم- گفت: «ما ذئبان جائعان ارسلا فى حظيرة غنم بافسدلها من حرص الرّجل على المال و الشّرف فى[١٢] دينه». گفت: دو گرگ گرسنه اندر رمه گوسفندان[١٣] آن[١٤] ويرانى نكنند كه حرص مرد به مال و جاه اندر دين وى كند. و آنكس كه از روى حقيقت تن را شناسد بدفرمايش او[١٥] را به دل بتواند ديدن و چون توانست ديدن دشمن گيرد زيرا كه[١٦]- رسول صلّى اللّه عليه[١٧] و سلم- خبر داد از آفرينش دل و گفت: «خلقت القلوب على حبّ من احسن اليها و بغض من اساء إليها». گفت: آفريده شده است دلها را[١٨] بر آنكه دوست دارد هر[١٩] آنكس را كه با وى نيكويى كند و دشمن دارد هر[٢٠] آنكس را كه با وى بدى كند. و چون دشمن گرفت، روى از بهرههاى وى بگرداند و به طلب جاه و زيادتى مال نرود.[٢١]
خواجه ابو اسحاق بشاغرى[٢٢]- رحمة اللّه[٢٣] عليه- چنين گفته است كه نفس را بدفرمايى پيشه است و دست افزار وى دو چيز است: حشمت و فراخدستى. چون دست افزار نبود كار نتواند كردن و چون روى از بهرههاى نفس [b ٣] نتواند گردانيدن، دليل آن كند كه نفس را از روى حقيقت نشناخته است.
[١] -[] ازP افزوده شد.
[٢] - نوع
[٣] -+ است.
[٤] -« و» ندارد.
[٥] - ديد و.
[٦] - كه.
[٧] - خويش.
[٨] - رسد.
[٩] -« و» ندارد.
[١٠] -« آن است» ندارد.
[١١] -+ و على آله و اصحابه و سلم.
[١٢] -« آن است» ندارد.
[١٣] - گوسپندان.
[١٤] -« آن» ندارد.
[١٥] -« او» ندارد.
[١٦] - زيراك.
[١٧] -+ و على آله و اصحابه و سلّم.
[١٨] - دلهاى.
[١٩] - مر.
[٢٠] - مر.
[٢١] -+ و چه.
[٢٢] - بشاعرى.
[٢٣] -+ تعالى.