ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٣٩
|
اگر تو بياموزى اى پور باب |
به همّت بلندتر شوى ز آفتاب |
|
|
و گر هيچ دل را بمانى تو كور |
پس افزون نهاى اى پسر بر ستور[١] |
|
|
ز دانش چه چاره بود اى پسر |
به دانش جدايى تو از گاو و[٢] خر |
|
و از صحبت بدان و بىهنران بازدارد،[٣] چه پدر من- رحمة اللّه عليه-[٤] اين دو[٥] بيت آفريننامه[٦] بسيار گفتى:[٧]
|
ز نادان سخن مشنو و مشنوان[٨] |
كه جز بر تباهى نگردد[٩] زبان[١٠] |
|
|
كه بيگار بيكار خواهد ترا |
به بيهودگى بازدارد ترا[١١] |
|
و از حسدگى [؟] به گلو بازدارد،[١٢] چه در آفريننامه گفته است:
بيت[١٣]
|
نشان تو گفته[١٤] است مرد مجرگ |
گلوبنده بنده است تا روز مرگ |
|
و به املا از پدرم- رحمه اللّه- اين دو بيت تازى در همين معنى نوشتهام از عبد اللّه بن عمر [و] بن العاص رضى اللّه عنه:[١٥]
شعر
|
اذ المرء لم يترك طعاما يحبّه |
و لم ينه نفسا عاديا[١٦] حيث يمّما |
|
|
قضى و طرا منه و عاد رسبه [كذا][١٧] |
اذا ذكرت امثالها تملا الفما[١٨] |
|
پارسى اين بود كه چون مرد را هرچه [b ٢٧] آرزو آيد[١٩] تكلّف آن كند تا بيابد و بخورد و تن خود را بازندارد از قصد كردن به كارهاى ناشايست[٢٠] وقتى كه به مراد تن برسد
[١] - پس افزونى ناورى بر ستور.
[٢] -« و» ندارد.
[٣] - دارند.
[٤] - پدرم رحمه اللّه تعالى.
[٥] -« دو» ندارد.
[٦] -+ را.
[٧] -+ نظم.
[٨] -T : مشنوانش.
[٩] -+ و.
[١٠] -T : زبانش.
[١١] - به بيهودگى يار خواهد ترا.
[١٢] -« و از حسدگى[؟] به گلو بازدارد» ندارد و در اينجا مطلبى آمده:[ و خواجه حاتم گفته است ... به تدبيرها تو بازدار.[b ١٠-b ٩] كه در همين فصل در نسخهT در جاى ديگر(b ١٩-a ١٧) آمده است.
[١٣] - نظم.
[١٤] -T : گفت.
[١٥] - و به املا نوشتهام از پدر خود- رحمه اللّه تعالى- اين دو بيت تازى در همين معنى از عبد اللّه بن عمرو بن العاص رضى اللّه تعالى عنه.
[١٦] - غاويا.
[١٧] - شايد: و سبّه،
[١٨] - بيت از لحاظ تذكير و تأنيث اشكال دارد.
[١٩] - كند.
[٢٠] - ناشايسته اگر.