ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٣٨
دروغ.[١]
و ديگر فرزند را[٢] بازداريد از لعنت كردن تا خو نكند[٣] به لعنت كردن. چه به خبر آمده است[٤] كه هركه كسى را لعنت كند كه[٥] اهل لعنت نبود، آن لعنت هم بدان[٦] لعنتكننده بازگردد و از رحمت مولى عزّ و جلّ[٧] دور گردد. چه هروقتى[٨] كه كودكى[٩] را به وقت كودكى ادب آموزى، آسان بود و به كلانى به[١٠] وى بماند، چه گفتهاند:
|
انّ الغصون اذا قوّمتها [b ٢٦] اعتدلت |
و لا تلين على تقويمها الخشب |
|
معنى اين بيت[١١] آن بود كه درخت تا خورد بود، راست كردن وى آسان بود و چون درخت بر كجى[١٢] كلان شد، راست كردن وى آسان نبود بلكه[١٣] دشوار بود.
و پدر من مرا به كودكى اين سه بيت بياموخت:[١٤]
|
و انّ من ادّبته فى الصّبى |
كالعود يسقى الماء فى غرسه |
|
|
و الشّيخ لا يترك اخلاقه |
حتّى يوارى فى ثرى رمسه |
|
|
[ما] يبلغ الأعداء من جاهل |
ما يبلغ الجاهل من نفسه |
|
معنى بيتها آن بود كه هركه را به كودكى ادب آموزى، همچنان بود كه درخت را به وقت خويش[١٥] آبدهى، و نيز هر خويى كه[١٦] به جوانى گرفت به جاى نماند[١٧] تا بميرد،[١٨] و هيچ دشمن با نادان آن نتواند كردن كه نادان با تن خويش كند. چه گفتهاند:
«عادة ارتضعت بروحها انتزعت». ازينجا[١٩] گفتهاند: خويى كه با شير فرورود[٢٠] به حلق، بىشك با جان برآيد از حلق.
و ديگر فرزند[٢١] را به ورزش هنر حريص كند،[٢٢] چه پدر من- رحمة اللّه عليه-[٢٣] مرا بسيار گفتى اين بيتهاى آفريننامه را يادگير[٢٤] [a ٢٧]:
[١] - تا دروغ خوى نكنند.
[٢] -« و ديگر فرزند را» ندارد.
[٣] - خوى نكنند.« به لعنت كردن» ندارد.
[٤] -+ از رسول صلى اللّه عليه و سلّم.
[٥] -+ وى.
[٦] - برين.
[٧] - مولى تعالى.
[٨] - وقت.
[٩] - كودك.
[١٠] - با.
[١١] -+ دو[ كذا].
[١٢] - كژى.
[١٣] -« بلكه» ندارد.
[١٤] - بياموخته است.
[١٥] -T : خوش.
[١٦] - را.
[١٧] - نتواند ماند.
[١٨] - نميرد.
[١٩] - بدين معنى.
[٢٠] - فرورفت با شير.
[٢١] - و مر فرزندان.
[٢٢] - كنيد.
[٢٣] - رحمه اللّه تعالى.
[٢٤] -« يادگير» ندارد+ نظم.