ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٣٦
مىكند كه پسرى را كه سال وى كم از ده بود، نشايد ختنه كردن،[١] چه شرع دستورى نداد كم از ده ساله را زدن[٢] از بهر نماز، نشايد[٣] ختنه كردن.
و ديگر آن بود كه فرزندان[٤] را قرآن بياموزند و ادب طهارت و نماز[٥] بياموزند[٦] و اگر سامان بود، علم بياموزند[٧] و اگر سامان بود به مجلسهاى علم ببرند[٨] و با اهل علم و با اهل خير آشنا كنند[٩] و تير انداختن و آشنا كردن[١٠] بياموزند.[١١]
چه آورده[١٢] كه عمر- رضى اللّه[١٣] عنه- چنين گفتى:[١٤] «علّموا صبيانكم السّباحة و الرّمى». آشنا[١٥] كردن و تير انداختن بياموزيد مر فرزندان را. چون مرد[١٦] فرزند را به درس[١٧] و به مجلسهاى علم نبرد تا خداىشناسى بياموزد و معاملت بياموزد[١٨] زيان آن فرزند[١٩] هم به وى بازگردد.
چه آوردهاند كه مردى[٢٠] روستايى مر يكى از خواجگان [b ٢٥] ماضى را پرسيد كه فرزند من مرا بزد. اين خواجه مرين مرد[٢١] را سؤال كرد كه مرين فرزند را قرآن آموختهاى؟
گفت: نى!
گفت: به درس بردهاى؟
گفت: نى!
گفت: به مجلسهاى[٢٢] علم بردهاى؟
گفت: نى!
گفت: پس[٢٣] به چه مشغول كردهاى؟
گفت: به دم گاو و خر فرستا [د] م.[٢٤]
[١] - ختنه نبايد كردن.
[٢] - آزردن.
[٣] -+ هم.
[٤] - فرزند.
[٥] -+ و علم.
[٦] - بياموزد.
[٧] -« و اگر سامان بود علم بياموزند» ندارد.
[٨] - بريد.
[٩] - كنيد.
[١٠] - زدن.
[١١] - بياموزيد.
[١٢] -+ اند از امير المؤمنين.
[١٣] -+ تعالى.
[١٤] - كه چنين گفت.
[١٥] -+ اند از امير المؤمنين.
[١٦] -+ تعالى.
[١٧] -« به درس و» ندارد.
[١٨] - بداند.
[١٩] -« فرزند» ندارد.
[٢٠] -+ بود.
[٢١] - مر آن روستايى.
[٢٢] - محلهاى.
[٢٣] - پس گفت: او را.
[٢٤] - فرستادهام.