ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٣٤٤
|
خوردن و فردا نهادن ابلهيست |
روز نو را روز مايه با ويست |
|
(نامعلوم)، ١٦٧
|
وصلت به شاه مرتبه هر گداى نيست |
(نامعلوم)، ٨٦ حاشيه
|
مى بلرزد دلم ز بيم نياز |
همچون سيماب بر كف مفلوج |
|
|
مرد نانى كزو مدد نبود |
نخورد جز به خون دل ممزوج |
|
(نامعلوم)، ١٦٢
|
هيچ در خير بر تو باز نگردد |
تا در عصيان تو فراز نگردد |
|
|
تا تو ز راه فضول بازنگردى |
هيچ در امر بر تو بازنگردد |
|
(نامعلوم)، ٨٦
|
چو در كدخدايى كنى دست برد |
نبايد ترا يك كلاه از دو برد |
|
(بو شكور بلخى)، ٩٨
|
هركه را بهره داد ايزد فرد |
تندرستى و امن و پوشش و خورد |
|
|
زين جهان بهره تمام بيافت |
گو به گرد فضول هيچ مگرد |
|
|
كانچه افزون ازين بود، آزست |
آز را خاك سير نتوان كرد |
|
(نامعلوم)، ١١٠
|
هر غم و اندوه كه آيد بر وى |
شاد بدان باش كه مى بگذرد |
|
|
نالش تو شادى دشمن بود |
چرخ به ناليدن تو ننگرد |
|
(نامعلوم)، ١٥٠
|
آنچه از تركان تراشى روزى تركان بود |
آخرش غارت ربايد گرچه آن پنهان بود |
|
(قانع نخشبى)، ٣٢