ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٣٢
بيت[١]
|
آنچه از تركان تراشى روزى تركان بود |
آخرش غارت ربايد گرچه آن پنهان بود |
|
و علم پيشهوران به معاملت آن بود[٢] كه رحم و[٣] نصيحت نگاه دارند[٤] و بيدار باشند[٥] تا باطن ايشان[٦] بر كسب اعتماد نكند. چه خواجه حكيم را- رحمة اللّه-[٧] پرسيدند كه كاسب[٨] را علامت چه بود؟ گفت: آنكه مزد كارش به آنكه داند و به آنكه نداند يكسان بود و كار پيش خداوندگار همان كند و سپس[٩] خداوندگار همان كند.[١٠] و اگر كسى از وى استادتر به همسايگى وى دكان گيرد وى خشم نيارد[١١] و اگر وقتى بيمار شود غم نايافت روزى بر وى از[١٢] بيمارى سختتر[١٣] نشود. و چون رحم نگاه ندارد[١٤] بركت نبود كه به خبر آمده است از رسول- ٧- كه مردى مر رسول را[١٥] سؤال كرد كه كار مىكنم و هرروزه ده درم مىستانم و كار من خوب نمىشود. گفت: برو[١٦] نه درم بستان.[١٧] نه درم ستد و[١٨] باز آمد[١٩] كه هم [b ٢٢] خوب نمىشود. گفت: رو،[٢٠] كمتر ستان. تا پنج درم رسيد و كارش خوب شد. پرسيد مر رسول را- ٧- كه حكمت درين چه بود كه ده درم مىستدم و كارم[٢١] خوب نمىشد، اكنون[٢٢] پنج درم مىستانم و كارم[٢٣] خوب شد؟ گفت: از بهر آنكه تو بىرحمى مىكردى، نيم درم كار مىكردى[٢٤] و مزد يك درم مىستدى.[٢٥] چون مزد به اندازه كار ستدى، بركت پديد آمد.
و اصل معاملت با زن و فرزند آن بود كه مولى عزّ و جلّ[٢٦] فرموده است در[٢٧] قرآن:[٢٨] «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً»[٢٩] [التّحريم/ ٦]. اى آنان كه گرويدهايد[٣٠]
[١] - نظم.
[٢] - درT :« و علم به معاملت پيشهوران آن بود». درP : و علم معاملت پيشهوران آن بود.
[٣] -« و» ندارد.
[٤] - دارد.
[٥] - باشد.
[٦] - وى.
[٧] -« رحمه الله» ندارد.
[٨] -+ راست.
[٩] - پس.
[١٠] -« كند» ندارد.
[١١] - دكان باز كند بايد كه وى را خشم نيايد.
[١٢] -+ غم.
[١٣] - زيادت.
[١٤] -+ در كسب.
[١٥] -+ صلى اللّه عليه و سلّم.
[١٦] -« برو» ندارد.
[١٧] - ستان.
[١٨] -« و» ندارد.
[١٩] -« و» گفت.
[٢٠] -« رو» ندارد.
[٢١] - حكمت اين چگونه دانم كه ده درم مىستاندم و كار من.
[٢٢] -+ كه.
[٢٣] - كار من.
[٢٤] - كار نيم درم كردى.
[٢٥] - مىستاندى.
[٢٦] - مولى تعالى.
[٢٧] - اندر.
[٢٨] -+ قوله تعالى.
[٢٩] -+ و قودها النّاس و الحجارة. يعنى.
[٣٠] -+ و ايمان آوردهايد.