ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٣٠٣
نصف للصبر»؛ فرهنگ مأثورات، ١٧١.
ص ٢١/b ١٥: من تواضع للّه رفعه اللّه ر. ك: سنن ابن ماجه (كتاب الزهد ١٦ باب البراءة من الكبر و التّواضع): «من يتواضع للّه سبحانه درجة يرفع اللّه به درجة»؛ مسند احمد بن حنبل: «من تواضع للّه درجة، رفعه اللّه درجه ... ر. ك: نوادر الاصول، ج ١، ص ١٨١؛ جامع الصغير، شماره ٨٦٠٥؛ اسرار التوحيد، ج ١، ص ٢٩٧؛ ج ٢، ص ٧٧٤؛ فرهنگ مأثورات، ٥١٥.
ص ٢٢/b ١٥: ليس للمؤمن ان يذل نفسه. ر. ك: حلية الاولياء، ج ٢، ص ١٠٦؛ روح الارواح، ٤٣٠؛ كشف المحجوب، ١٥٢: «ليس للعبد ان يذلّ نفسه فى طاعة اللّه»؛ نوادر الاصول، ج ٤، ص ٨٤: «ليس المؤمن ان يذل نفسه». سيوطى در جامع الصغير به حكيم ترمذى منسوب كرده است.
ص ٢٢/a ١٦: انا عند ... ما شآء. حديث قدسى/ حسن صحيح است. ر. ك: صحيح بخارى (كتاب التّوحيد)؛ صحيح مسلم (كتاب التّوبه)؛ جامع ترمذى (كتاب الزّهد)؛ سنن ابن ماجه، مسند الدارمى (كتاب رفاق)، مسند احمد بن حنبل؛ روح الارواح، ٣٩٣، ٦٧٨؛ روضة الفريقين، ٥٢؛ صوفىنامه، ٦٩. مناقب العارفين، ٦٧٨؛ نوادر الاصول، ج ٣، ص ٩٩؛ فرهنگ مأثورات، ٩٥.
ص ٢٥/b ١٧: قاريان/ قرّا/ قرّايان. در ارشاد هر سه اصطلاح به معنى زاهد آمده است ولى با بار معنى و مفهوم منفى. درa ١٦٥ مكرّر «قرّا» و «قرّايى» با همين مفهوم آمده است. بيان «قارى» با مفهوم منفى در متون عرفانى قرون پنجم و ششم بىسابقه نيست. در اسرار التوحيد مكرّر اين مفهوم آمده است: «قرّايى مدّعى نزد شيخ آمد» (ص ١٢٥)؛ «پيران را قرّايى و مرايى نبايد كرد» (ص ٣٣٨). دكتر شفيعى كدكنى در توضيح اين كلمه و مفهوم رايج آن مىنويسد: «قرا، در فارسى بمعنى مفرد و در اصل عربى جمع قارى (خواننده، خواننده قرآن و عالم علم قرائت) است. ولى از تأمل در متون فارسى قرون پنجم و ششم بويژه متون عرفانى دانسته مىشود كه اين كلمه به معنى زاهدانى است كه با زهد خويش مايه درد سر ديگران مىشدهاند و بدين مقام بسيار مغرور بودهاند. قرائى و زاهدى تقريبا در معنى مترادف يكديگر به كار مىرفته است ...». اسرار التوحيد، ج ٢ ص ٥٣٦. آقاى نجيب مايل