ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٣٠
بىرحمتى تو مولى عزّ و جلّ رحمت از تو بازدارد. و هم رسول صلّى اللّه عليه و سلّم گفت:-* «الدّين[١] النّصيحة». گفت: دين نصيحت است و بىنصيحتى نشان بىدينيست.
و بيان نصيحت به جايگاه وى كرده[٢] شود. ان شاء اللّه تعالى.
و به اوّل گفته بوديم كه اصل اين معاملتها كه با خلق افتد خبر رسول است- صلى اللّه عليه و سلّم- كه گفت: «ان تحّبّ للناس ما تحبّ لنفسك». و هم بدين[٣] معنى خبر ديگر است از رسول- صلّى اللّه عليه و سلّم- و خواجه امام[٤] ابو اللّيث- رحمة اللّه عليه-[٥] در تنبيه بياورده[٦] است كه رسول- صلّى اللّه عليه و سلّم- چنين گفت:[٧] «مآ امن من لم يحبّ للنّاس [a ٢١] ما يحبّ لنفسه». پارسى اين بود كه نگرويده است آنكس كه با خلق چنان معاملت نمىكند كه اگر با وى كنند بپسندد. و تأويل اين خبر آن است- و اللّه اعلم- كه وى مسلمان است و آنكس مسلمان اگر وى خويش[٨] را قيمت از بهر[٩] مسلمانى مىدارد و رحمت مولى عزّ و جلّ[١٠] به سبب مسلمانى طمع مىدارد[١١] پس چرا بر برادر مسلمان رحمت نكند و چرا مر برادر مسلمان را عزيز ندارد؟ و چون[١٢] نكرد، دليل آن است كه وى[١٣] مسلمانى را نشناخته است.
و ديگر علم معاملت در[١٤] بيع آن بود[١٥] كه به[١٦] وقت خريدن ننكوهد و به[١٧] وقت فروختن نستايد و به هرچه بخواهد فروختن همان گويد. چه آوردهاند از رسول- ٧- كه مردى وى را سؤال كرد كه بازرگانى خواهم كردن[١٨] چگونه كنم تا بركت پديد آيد؟ گفت: به وقت فروختن مستاى و به وقت خريدن منكوه و به همان كه بخواهى فروخت[١٩] همان گوى و به همان كه بخواهى خريد[٢٠] همان خواه و سود اندك را خوار مدار و نمازها را به جماعت[٢١] نگاهدار. آن مرد يك سال بازرگانى كرد و آن وصيتها
[١] - الا انّ الدين.
[٢] - گفته.
[٣] - درين.
[٤] -+ فقيه.
[٥] -« رحمة اللّه عليه» ندارد.
[٦] - آورده.
[٧] - گفته است.
[٨] - خويشتن.
[٩] -« بهر» ندارد.
[١٠] - مولى تعالى چشم مىدارد.
[١١] -+ كه به رضاى حقّ تعالى برسد.
[١٢] -+ رحمت.
[١٣] -+ هنوز.
[١٤] - اندر.
[١٥] - است.
[١٦] - در.
[١٧] - در.
[١٨] - كه خواهم كه بازرگانى كنم.
[١٩] - فروختن.
[٢٠] - خريدن.
[٢١] - فروختن.