ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٨١
مهر دنيا كمتر نشود مهر آن جهان [به] دل وى اندر نيايد و تا مهر آن جهان به دل وى اندر نيايد، انديشه آن جهان درست نشود. چون انديشه آن جهان درست شد، انديشه اين جهانى وى را هر آينه مولى تعالى كفايت كند.
و حكما چنين گفتهاند كه غمها از روى مثل هزار غم است. نه صد و نود و نه غم اين جهان است و يك غم غم آن جهان است و هركه را يك غم آن جهان بود، مولى تعالى غمهاى اين جهانش را كفايت كند و هركه نهصد و نود و نه غم بخورد مر آن يك غم آن جهانيش سود ندارد.
و خواجه حكيم را- رحمه اللّه تعالى- پرسيدند كه كسى در دل خويش غمها مىبيند، به چه داند كه اين غمهاى من اين جهانى است يا آن جهانى؟ گفت: غم آن جهان را نشانيهاست:
يكى آنكه غم آن جهانى روشنايى دارد و بىپژمانى بود و هرچند غم آن جهان بيشتر شود، زارى و پناه به درگاه مولى تعالى بيشتر شود و غم آن جهانى بىبر نبود. چون مدّتى غم آن جهانى بخورد، در باطن ترس پديد آيد يعنى حال باطن بهتر شود. و غم اين جهانى تاريكى دارد و پژمانى دارد. هرچند غم اين جهان بيشتر شود، بنده به حيلههايى به در مخلوقان دوانتر شود و غم اين جهان را بر نبود. هرچند بسيار بخورى، حال باطن به نشود، بلك بتر شود مگر كسى كه غم دنيا را از بهر دين خورد كه در خود ضعيفى بيند و بترسد كه اگر بايست من ديرتر رسد، نبايد كه به حرام اندر افتم و صبر نتوانم كرد و اگر زيادتى رنجى به من رسد، هلاك شوم. آنگاه روا باشد. و اين به حقيقت غم دين گردد، نى غم دنيا. و ببايد كه اين بود، نه آنكه ازين حكايت دامى سازد و در پناه اين دنيا مىدارد كه هبط باشد هرچه مىكند.
دنيا را ببايد شناختن كه چه بود؟ پارسى «دنيا» «نزديكتر» بود چه «دنو» به زبان عرب اندر «نزديكى» بود. دليل بر آنكه مولى تعالى آن جهان را آخرت خوانده است يعنى پستر. و معنى دنيا را چنين گفتهاند اهل معرفت: الدّنيا ما يشغلك عن المولى. گفتند: دنيا آن است كه ترا مشغول گرداند از مولى تعالى. هرچه بنده را از مولى تعالى مشغول كند آن دنيا است و اگر هرچند آن چيز عين طاعت بود، چه قرآن خواندن و علم آموختن و نماز گزاردن و مانند اين عين طاعت است. چه آوردهاند كه يحيى معاذ الرّازى- رحمة اللّه تعالى- قرآنخوانان را ديدمى كه همه همّت ايشان از قرآن خواندن قران بودى. چنين گفتى كه «يا عبدة القران». اى