ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٨٠
است ابليس مر آدم و حوّا را كه من نصيحت شما مىخواهم. چنانكه مولى تعالى مىفرمايد:
«وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ» [الاعراف/ ٢١]. و آدم- ٧- را حرص بود بر آن كه در بهشت جاودانه بماند. چون ابليس گفت مر او را كه ازين درخت جاودانه بخور و بر آن سوگند ياد كرد كه نصيحت شما مىخواهم، حرص بهشت و شنيدن سوگند ابليس سبب فراموشى وى گشت مر نهى مولى تعالى را، تا ازان درخت- كه نهى بود- بخورد. و معنى آن است. و اللّه اعلم.
و خبر است از رسول- صلى اللّه عليه و سلّم- كه گفت: «من جعل الهموم همّا واحدا، كفاه اللّه- تعالى- سائر همومه، و من تشعّبت به الهموم فى [أحوال] الدّنيا لم يبال اللّه- تعالى و تقدّس و تعظّم فى أيّ واد من أو ديتها هلك». پارسى اين خبر چنين بود كه هركه وى انديشههاى خويش را يكى انديشه گرداند يعنى انديشه آن جهان، مولى تعالى همه انديشههاى وى را كفايت گرداند و هركه دل خود را به انديشههاى پراكنده مشغول گرداند يعنى به انديشههاى دنيا، مولى تعالى باك ندارد كه مر او را در يكى از آن انديشهها هلاك گرداند. و اين خبرى معروف است وليكن بنده را ببايد دانستن كه وى را بسيار ببايد كوشيدن تا انديشههاى وى يك انديشه گردد. چه مولى عزّ و جلّ طبع آدمى را بر آن آفريده است كه هرچه خوشيهاى است اندر دنيا مر آن خشيها را دوست دارد. چنانكه مولى تعالى در قرآن مجيد مىفرمايد، قوله تعالى: «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا» [آل عمران/ ١٤]. خبر داد مولى تعالى كه آراسته گردانيده شده است مر آدميان را دوستى خوشيها و آرزوهاى دنيا از زنان و پسران و زر و سيم و اسپان تازى و اسباب تمام آفرينش و چهارپايان و كشاورزيها و اين همه برخوردارى دنياست. پس پديد آمد كه طبع آدمى بدان مايل است كه اين چيزها را [b ٢٩] دوست[١] دارد و تا طبع را خلاف نكند و دوستى اين چيزها از دل بيرون نكند، انديشه اين چيزها از دل بيرون نرود. چه انديشه هر چيزى به اندازه مهر آن چيز بود. هرچند مهر چيزى بيشتر بود، انديشه آن چيز بيشتر بود. و تا آفتهاى دنيا را نبيند مهر دنيا كمتر نشود و تا
[١] - در اصل: دوستى.