ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٧٨
و معنى آنكه «اين جهان به آن جهان ضدّاند» و ميان هر دو ضدّ جمع نتوان كردن و خيره شود. همچنان كه كسى دو زن دارد، با هركدام كه بسازد، آن ديگرى از وى بيازارد.
و اهل معرفت چنين گفتهاند كه مثال اين جهان به آن جهان چنان است كه مردى زن دارد و كنيزك دارد. اگر مرد خرد دارد، زن را خشنود دارد تا با وى بباشد و تا كدخداييش برهم زده نشود و تا اهل او كراشيده نشود و كنيزك خود ملك اوست، بباشد اگر خواهد و اگر نخواهد خدمت بايد كردن. چه اربا كنيزك سازد، زن با وى نباشد و كدخدايى و زندگانى خانه وى خرابى آرد.
همچنين مؤمن كه خرد دارد، همّت به يافت آن جهان دارد و آن جهان را طلب كند. از اين جهان آنچه قسمت وى كرده باشد مولى عزّ و جلّ اگر بجويد يا نجويد به وى رسد كه در خبر است از رسول- صلى اللّه عليه و سلّم- كه چنين گفت: «من أصبح و همّه الآخرة، جمع اللّه شمله و جعل الغناء فى قلبه، و أتته الدّنيا و هى راغمة؟ و من أصبح و همّه الدّنيا، فرق اللّه عليه امره، و جعل الفقر بين عينيه، و لم يأت من الدّنيا إلّا ما كتب له». پارسى اين بود كه بامداد برخيزد و انديشه وى به يافت همگى آن جهان بود و مولى تعالى همه كارهاى پراكنده وى را جمع گرداند و توانگرى در دل وى نهد و دنيا را بر وى فرستد بىآنكه وى دنيا را بجويد. هرگه بامداد برخيزد همگى انديشه وى به يافت اين جهان بود، مولى تعالى كارهاى وى را پراكنده گرداند و درويشى را ميان دو چشم وى نهد و از دنيا به وى جز آن نرسد كه قسمت وى رفته باشد. معنى اين سخن آن است- و اللّه اعلم- كه به سبب حريصى وى به جاه و مال زيادتى نرسد، چون قسمت نرفته باشد.
و حكما چنين گفتهاند كه اين جهان جوى خيرهسر است و آن جهان جوى خيرهتر.
آوردهاند كه مولى تعالى مر داود را- ٧- چنين فرمود كه بگو مر بنى اسرائيل را كه اگر شما را دين مىبايد، به اندكى از دنيا بسنده كنيد، چه آنكسها را كه دنيا مىبايد، به اندكى دين بسنده كردهاند، چه هركسى كه از دنيا به اندكى بسنده كند كه من خداوندم- جلّ و علا- از طاعتهاى زيادتى وى به اندكى بسنده كنم.
آوردهاند كه ابليس- عليه اللّعنة- چنين گويد كه اى فرزند آدم! شما مرا به نماز و روزه