ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٧٢
بهانه جستن آن بود[١] كه[٢] زن را گويد تو مرا دوست نمىدارى، چه آن دوست داشتن كار دل است و زن را بر دل دست نيست و شوى را بر باطن زن كار نى. و اين آيت[٣] به حقّ زنانيست كه با شوى جنگ كنند[٤] و بدخويى كنند و نصيحت اجابت نكنند. و اللّه اعلم.[٥] و مولى عزّ و جلّ فرمود كه ايشان را پند دهيد و چون به پند پيش نرود[٦] با ايشان مخسبيد و چون پيش نرود آنگاه بزنيد. و اين اصل گشت كه هركه[٧] كسى را پند دهد از آغاز به چربى[٨] بايد گفتن.
چون پيش نرود[٩] آنگاه درشت[١٠] گفتن. چه اين پند دادن همچون دارو دادن است. نخست داروهاى نرمتر بايد دادن و چون پيش [b ١٧٠] نرود آنگاه داروهاى قوىّتر دادن. و عرب را مثلى است كه گويند: «آخر الدّواء الكيّ».[١١] آخر داروها داغ كردن است يعنى كه تا از داروها[١٢] عاجز نيايى، داغ نبايد كردن. و اين درشت[١٣] گفتن آنگاه روا بود كه آنكس را پارهاى قوّت دين و عقل بود، اما چون دانى كه نيست، درشت نبايد گفتن، چه خطر بود كه از فاسقى به كافرى افتد يعنى جوابى دهد كه كافر گردد.[١٤]
[١] - باشد.
[٢] -+ مرد.
[٣] -+ و اللّه اعلم.
[٤] -« جنگ كنند و» ندارد.
[٥] - ندارد.
[٦] - نروند.
[٧] -+ مر.
[٨] - خوبى.
[٩] - نروند+ آنگاه روى تراش داشتن، چون پيش نرود.
[١٠] -+ تر.
[١١] - يعنى+ آخرين دارو.
[١٢] - داروهاى ديگر.
[١٣] -+ تر.
[١٤] - نعوذ باللّه منها.