ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٧١
گفت: گفته مىشود.
مؤذن را گفت: تو ميان بانگ نماز و قامت سخن دنيايى مىگويى؟
گفت: گفته مىشود.
گفت: اگر[١] آن فاسقان را گويى[٢] كه اندر مسجد طنبور زنيد،[٣] نيارند و نزنند[٤] و شما اندر مسجد طنبور زنيد،[٥] [b ١٦٩] نخست شما را از آن[٦] كار توبه بايد كردن تا مولى عزّ و جلّ شما را شكوه[٧] نهد در دل فاسقان كه ايشان به ديدار شما معصيت به جاى مانند كه به گفتار حاجت نيايد.[٨]
و حقگوى چنان بايد كه آنچه بگويد به چربى گويد و بدانكه با هركسى چگونه بايد گفتن تا آنكس بتواند پذيرفتن؟ چه پدر من- رحمه اللّه- گفتى كه مردى مر دانشمندى را پرسيد كه زن را نماز كردن فرمايم،[٩] كاهلى مىكند[١٠] و نماز نمىكند، چگونه كنم؟ گفت: گردون[١١] بساز تا بار بتواند كشيدن. گفت: گردون چگونه سازم؟ گفت: نبينى كه اگر آنبار كه بر گردون نهى،[١٢] بر پشت گاو نهى نتواند بردن و چون بار[١٣] بر گردون نهى با بار گردون را بتواند بردن.[١٤] هركسى بر تفاوت بود؛ يكى را سخن نغز گفتن بود و يكى را سيم دادن و[١٥] جامه خريدن بود و مانند اين. و چون به نغزى پيش نرود و زن به نماز حريص نشود، آنگاه روى ترش كردن و شب با وى ناخفتن، تا بود[١٦] كه ازين روى به راه آيد. و اصل اين آن است كه مولى عزّ و جلّ خبر داده است در قرآن، قوله عزّ و جلّ: «وَ اللَّاتِي تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ [a ١٧٠] فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا» [النّساء/ ٣٤].
پارسى اين است[١٧] كه آن زنانى كه از غراسيدن ايشان مىبترسيد، پند دهيدشان و اگر[١٨] پند پيش نرود با ايشان مخسبيد و اگر[١٩] پيش نرود، بزنيد[٢٠] و چون فرمانبردارى كردند يعنى نصيحت اجابت كردند، شما بر ايشان بهانهجويى مكنيد.[٢١] در تفسير چنين آوردهاند[٢٢] كه
[١] - ار.
[٢] - گويند.
[٣] - زنند.
[٤] - نيارند زدن.
[٥] - مىزنيد.
[٦] - اين.
[٧] - شكوهى.
[٨] - نباشد.
[٩] - فرمايى.
[١٠] -« مى» ندارد.
[١١] - گردونى.
[١٢] -+ ار.
[١٣] -« بار» ندارد.
[١٤] -+ و گفت كه گردون.
[١٥] -+ و يكى را.
[١٦] - باشد.
[١٧] - بود.
[١٨] - ار+ به.
[١٩] - ار.
[٢٠] -+ شان.
[٢١] - نكنيد.
[٢٢] - است.