ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٦٤
آنكه بزرگان مر تن خود[١] را بهرههاى حلال كمتر دادهاند،[٢] سبب آن بوده است[٣] تا نفس[٤] قوّت نگيرد كه چون نفس قوّت گيرد بنده را گذشتن از[٥] معصيت دشوار بود.[٦]
و خواجه ابو بكر ورّاق را[٧] [a ١٦٦] پرسيدند كه چگونه كنيم با تن خويش[٨] پس[٩] نمىآييم و ما را به معصيتها در[١٠] مىكشد؟ گفت: گرسنه داريدش تا از شهوتها و معصيتها سير شود.[١١] دليل برين[١٢] سخن آن است[١٣] كه چون نفس سير بخورد، شهوت گرسنه شود.[١٤] رام كردن نفس مثل رام كردن[١٥] يوز و باز و هر جانورى كه هست تا گرسنه ندارى[١٦] رام نشود. پس نفس را گرسنه داريد تا از شهوت سير شود.
و يحيى بن معاذ رازى- رحمة اللّه عليه-[١٧] چنين گفتى كه اين تن آدمى به بدى موصوف[١٨] است كه اگر همه پيغامبران را و فرشتگان را و خداى را[١٩] شفيع آرى[٢٠] كه از يك مرادى[٢١] دست بازدارد، وى آن شفاعت[٢٢] را رد كند و از آن مراد[٢٣] دست بازندارد و چون گرسنگى را شفاعت آرى به[٢٤] وى اجابت كند. و[٢٥] هرچه زيادت از خوردن و پوشيدن تو باشد و دل بر آن ببندى غفلت بازآرد[٢٦] و چون به حاجت بود[٢٧] زيان ندارد، چه خواجه حكيم- رحمة اللّه عليه-[٢٨] گفته است كه درويش آنگاه[٢٩] خورد كه بيابد و توانگر چندان خورد[٣٠] كه ببايد و جوانمرد چندان خورد[٣١] كه بگزايد.[٣٢] معنى آن است[٣٣] كه جوانمرد از بهر موافقت مهمان
[١] - خويش.
[٢] - بهرهها كمتر دادهاند از حلال.
[٣] -+ و اللّه اعلم.
[٤] -+ ايشان.
[٥] - به جاى« گذشتن از»، ماندن.
[٦] - شود.
[٧] -+ رحمه اللّه تعالى.
[٨] - خود.
[٩] - بر.
[١٠] - اندر.
[١١] - گرسنه داريدش تا سير شود از شهوتها و از شهوتها گرسنه داريدش تا از معصيتها سير شود.
[١٢] - بدين.
[١٣] -« است» ندارد.
[١٤] -+ و چون نفس را گرسنه دارى شهوت سير شود كه به گرسنگى نفس را آرام توان دادن.
[١٥] - به جاى« رام كردن نفس مثل رام كردن»، و دليل كه.
[١٦] - ندارند.
[١٧] - تعالى.
[١٨] - به صفتى.
[١٩] - همه پيغامبران خداى را عزّ و جلّ و فرشتگان را.
[٢٠] -+ بوى.
[٢١] - مراد.
[٢٢] -+ ايشان.
[٢٣] -« آن مراد» ندارد.
[٢٤] - بر.
[٢٥] -+ هم درين فصل ياد كرده شده بود كه.
[٢٦] - هرچه زيادت از حاجت است از خوردنى و پوشيدنى آن غفلت بار آرد.
[٢٧] -+ يا به نيّت روا بود.
[٢٨] - تعالى.
[٢٩] - چندان.
[٣٠] - خرد( در نسخه بدون اعراب است).
[٣١] - خرد( در نسخه بدون اعراب است).
[٣٢] - به كار آيد.
[٣٣] -+ و اللّه علم.