ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٦٠
آرد ولكن تا حقّ سبحانه و تعالى هدايت ندهد دين نيابد.
خواجه ابو اسحاق بشاغرى- رحمة اللّه عليه- گفته است هركه را مروّت نبود خطر بود كه دينش[١] عاريتى بود [b ١٦٣] كه ابليس- عليه اللّعنه-[٢] چندين هزار سال حقّ تعالى را عبادت كرد وليكن چون خداى عزّ و جلّ[٣] از وى مروّت خواست، گفت: يك سجده مر آدم را از براى من بيار، نتوانست. لاجرم حقّ تعالى همه ديانت او را حبطه كرد. پس ابليس آنهمه سجده مر حقّ سبحانه و تعالى را بر موافقت نفس خود كرد،[٤] اگر آن سجدهها از براى خشنودى خداى عزّ و جلّ بودى پس اين يك سجده مر آدم را هم از براى خشنودى او كردى.[٥]
خواجه[٦] حكيم را پرسيدند كه چيست كه يكى را مىبينم كه رنج عبادت مىكشد و بار مروّت نمىكشد؟ گفت: از بهر آنكه تن را در عبادت كامرانى حاصل مىشود كه[٧] عبادت به اختيار خود[٨] مىكند و در بار[٩] مروّت كشيدن افكندن كامرانيست و تنش در[١٠] جبّارى خو كرده است، اينجا كامرانى نتواند كردن[١١] و جبّار مر خذمت[١٢] جبّار را نشايد.
خواجه ابو بكر ورّاق[١٣] فرموده است كه سبب آنكه كسى انصاف خلق بتواند دادن دو چيز است: دين و مروّت. هركه را هر دو نبود، هيچكس از وى انصاف نيابد و هركه را هر دو بود، خلق به تمامى از وى انصاف يابند.[١٤] هركه را يكى بود، بعضى از وى [a ١٦٤] انصاف يابند.[١٥]
و امير[١٦] المؤمنين عمر- رضى اللّه عنه- گفت: «انا أدرى متى تهلك العرب، فقيل له: متى تهلك؟ قال: اذا لم يبق فيهم تقى الإسلام و اكرام الجاهليّة». گفت: من دانم[١٧] كه عرب كى هلاك
[١] - ديانتش.
[٢] - ندارد.
[٣] - خداوند سبحانه و تعالى.
[٤] - پديد آمد كه ابليس اين همه سجدهها كه از براى مولى تعالى مىكرد به موافقت تن خويش مىكرد.
[٥] - اگر آن سجده از بهر خشنودى مولى تعالى مىكردى يك سجده نيز مر آدم را از بهر خشنودى حقّ سبحانه و تعالى هم بكردى.
[٦] - خواجه حكيم را- رحمه اللّه تعالى- پرسيدندى كه چيست كه مردم مىبينم كه رنج عبادت مى كشند و بار مروّت نمىكشند.
[٧] - چه.
[٨] - خويش.
[٩] - اندر.
[١٠] - به.
[١١] - افكند.
[١٢] - املا مطابق باT است.
[١٣] -+ ترمذى گفته است.
[١٤] - بستانيد.
[١٥] - ترتيب جملات جابجا است از: هركه را هر دو نبود، تا: انصاف يابند.
[١٦] - پدر من رحمه اللّه تعالى حكايت كردى كه+ عمر بن الخطاب.
[١٧] - مىدانم.