ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٥٩
مروّت پيش آرد.[١] گويد اگر من خلق[٢] را نيازارم كسى مرا نيازارد، نفع او هم با[٣] تن او بازگردد.[٤]
و خواجه حكيم گفته است: هركه را در سر مغز بود، خلق را نيازارد، چون داند كه من خلق را بيازارم[٥] خلق [a ١٦٣] نيز مرا بيازارند[٦] و اگر نتوانند[٧] بارى دشمن دارند. سود[٨] ديانت غيب است و پوشيده، قوّت دين بايد تا مرد را با مروّت[٩] آرد و[١٠] داند كه خلق را بيازارم[١١] مولى عزّ و جلّ از من بيازارد[١٢] كه[١٣] رسول- ٧-[١٤] مىفرمايد كه حقّ جلّ و علا فرموده است:[١٥] «من آذى مؤمنا، فقد آذانى».[١٦] و هم بداند كه چون با خلق نيكويى كنم، خداى عزّ و جلّ ثواب دهد و خلق نيز مكافات كنند[١٧] و يا ثنا گويند[١٨] چون بد خويش از خلق بازندارند[١٩] و خوب نزيند،[٢٠] پس[٢١] ديانت اينكس درست نيست چه[٢٢] مرد را تنها قوّت[٢٣] به مروّت آرد، چهكس بود كه وى را خرد بود و دين نى[٢٤] ولكن هيچكس نبود كه وى را ديانت بود و خردنى، چه خرد منشور[٢٥] ديانت است[٢٦] كه رسول- ٧- فرمود كه دين نيست مر آنكس را كه مروّت نيست. بيان فرمود[٢٧] كه «هركه را مروّت نيست دين نيست» و نگفت «هركه را دين نيست ورا مروّت نيست». معنى اين است[٢٨] كه[٢٩] خرد مرد را به مروّت
[١] - به مروّت زيد.
[٢] - كسى.
[٣] - بر.
[٤] -+ در خرد بس بود فرماينده مروّت را.
[٥] - نيازارم.
[٦] - نيازارند.
[٧] - نتواند.
[٨] - باز+ سود
[٩] - به ديانت.
[١٠] -+ چون قوه دين آمد.
[١١] - نيازارم.
[١٢] - نيازارد.
[١٣] - چه به خبر آمده است+ از رسول.
[١٤] - صلى اللّه عليه و سلّم.
[١٥] - كه چنين گفته است كه مولى تعالى چنين فرموده.
[١٦] -+ يعنى حقّ سبحانه و تعالى گفت هركس مؤمنى را به غير حقّ بيازارد همچنان بود كه مرا آزرده است و هم نيز خلق از من نيازارند.
[١٧] - كند.
[١٨] - گويد.
[١٩] - بازندارد.
[٢٠] - نزيد.
[٢١] -+ پديد آيد.
[٢٢] -+ بود.
[٢٣] -+ خرد.
[٢٤] - چه بسيار كسان بودهاند كه ايشان را خرد بوده است و گروش نى+ با خلق خوب زيستهاند و بد خويشاند از خلق بازداشتهاند، پس كسى بينى كه وى گرويدگى دعوى كند و خردمندى و با اين همه با خلق خوب نزيد، پديد آمد كه ديانت اينكس درست نيست، چهكس بود كه او را خرد بود و دين نى.
[٢٥] - خنور. و كاتب معنى كلمه را« ميوه» نوشته است.
[٢٦] -+ و اينچه ياد كرده شد تأويل اين خبر است از+ رسول صلى اللّه عليه و سلّم.
[٢٧] - كرد.
[٢٨] - معنى آن بود و اللّه تعالى اعلم.
[٢٩] -+ خرد.