ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٥٦
«محمّد رسول اللّه» ايمانش درست نبود. و «اقيموا الصّلوة» ديانت است و «آتوا الزكوة» مروت است. هرچند بنده نماز كند تا زكوة ندهد خداى تعالى نمازش قبول نكند،[١] چه رسول- صلى اللّه عليه و سلّم- فرمود: «لا صلاة لمن لا زكاة له». نماز نيست مر آنكس را كه زكوة ندهد. مولى عزّ و جلّ در قرآن فرمود: «وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ» [النّساء/ ١].
پرهيزگارى ديانت است و خويشى نابريدن مروّت.[٢] و جاى ديگر فرمود كه «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ» [الانفال/ ١]. فرمود: از من بترسيد و ميان يكديگر صلح و خوبى كنيد.
خواجه حكيم- رحمة اللّه عليه- گفته است كه بندگى بىمردمى دام است و مردمى بىبندگى خام و بندگى با مردمى[٣] تمام است.
هم خواجه [a ١٦١] حكيم فرموده[٤] است كه مروّت به اصل چهار چيز است: روى تازه داشتن و زبان چرب داشتن و به تن تواضع كردن اگر محتشم بود و اگر درويش بود به تن يارى دادن، چهارم به مال جوانمردى كردن، اگر مال ندارد[٥] به خداوند مال طمع ناداشتن و حاجت نابرداشتن بىضرورت. چون كسى بينى كه با خلق پيوسته[٦] روى ترش دارد، با او صحبت مدار كه در باطن او مروّت نيست. و گفتهاند كه «البشر عنوان الكرم». تازهرويى نشان كرم است. كسى كه روى ترش دارد [و] زبان او چرب نبود، به تن تواضع نتواند كرد و جوانمرد نبود.[٧]
خواجه حكيم گفته است هركه با همه مردمان روى ترش دارد خالى از دو خصال[٨] نبود: يا هوادار بود يا حاسد.
آوردهاند كه روزى يحيى مر عيسى را- صلوات الرّحمن عليهما- گفت:[٩] تو پيوسته چنان تازهرويى كه گويى از عذاب خداى تعالى وارستهاى.[١٠] عيسى- ٧- جواب داد[١١] كه تو پيوسته چنان غمناكى كه گويى از رحمت خداى تعالى نوميدى.[١٢] مر يحيى را- ٧-[١٣] فرمان آمد كه به نزد من آن پسنديدهتر كه با بندگان من كسى روى تازه دارد. [b ١٦١]
[١] - نماز وى نپذيرد.
[٢] - درP جملات جابجا شده است.
[٣] -+ كار.
[٤] - گفته.
[٥] - نبود.
[٦] - خدا.
[٧] - به تن تواضع نكند و جوانمردى نى.
[٨] - تهمت.
[٩] - بديد و چنين+ گفت.
[١٠] - ايمن گشته.
[١١] -+ مر يحيى را.
[١٢] - نوميد گشته.
[١٣] - به جاى« مر يحيى را ٧»، از مولى تعالى.