ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٥٠
سلامت يابد، گو[١] دوستى تن و دوستى مال از دل بيرون كن[٢] كه[٣] سبب خشم اين دو چيز است.
آوردهاند كه روزى كنيزك ميمون بن مهران دست خطا كرد[٤] و طعام[٥] بر خواجه خود[٦] ريخت. خواجه خشمناك شد. كنيزك گفت: اى خواجه با من آن كن كه مولى عزّ و جلّ فرموده است. گفت: چه فرموده است؟ گفت كه مر خشم فرو خورندگان را بستوده است. قوله عزّ و جلّ:[٧] «وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ»[٨] [آل عمران/ ١٣٤]. گفت: از تو عفو كردم.
كنيزك گفت كه «وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» [آل عمران/ ١٣٤]. گفت كه آزادت[٩] كردم.
آوردهاند كه روزى خواجهاى از غلام خود[١٠] در خشم شده بود. فرمود تا غلام را به ستون بستند[١١] تا بزند.[١٢] غلام گفت خواجه[١٣] را كه: تو بندهاى يا آزاد؟
خواجه گفت: بنده.
گفت: مر خداوند خويش را هيچ بىفرمانى كردهاى؟
گفت: كردهام.
گفت: خداوند عزّ و جلّ با تو همين[١٤] كرده است كه تو با من مىكنى؟[١٥]
گفت: نى.
بفرمود تا غلام را رها كردند.
و تا كسى بر خشم خويش پادشاه نبود، وى مهتر نبود و از آفتهاى دو جهانى[١٦] [a ١٥٨] خلاص[١٧] نيابد. و خواجه حكيم- رحمة اللّه عليه- گفته[١٨] است كه مولى عزّ و جلّ مر يحيى را- ٧- در قرآن «سيّد» خواند.[١٩] قوله عزّ و جلّ: «وَ سَيِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ» [آل عمران/ ٣٩]. «سيّد» آن بود كه حليم[٢٠] بود و حليم[٢١] آن بود كه بر خشم خود پادشاه بود و
[١] - بايد كه.
[٢] - كند.
[٣] - چه.
[٤] - بشتافيد( به جاى: دست خطا كرد).
[٥] -+ گرم.
[٦] - خويش.
[٧] - چنانكه مىفرمايد.
[٨] -+ و اللّه يحبّ المحسنين+ گفت: فرو خوردم، كنيزك گفت: و العافين عن الناس. گفت.
[٩] - ترا.
[١٠] - از غلامى به.
[١١] - بربستند.
[١٢] - بزنند+ اين.
[١٣] - مر خواجه خويش.
[١٤] - همچنين.
[١٥] - مىخواهى كردن.
[١٦] - اين جهانى و آن جهانى.
[١٧] - سلامت.
[١٨] - چنين+.
[١٩] -+ چنانكه مىفرمايد.
[٢٠] -+ چنانكه مىفرمايد.
[٢١] - حكيم.