ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٤٩
ترا سخن[١] گويد، خشم كمتر آيد و چون كسى از تو خوردتر بود، سخنى گويد، خشم بيشتر آيد. پس پديد آمد كه خشم از كبر خيزد.
آوردهاند كه در كتاب پيشينيان مولى تعالى چنين فرموده است كه اى فرزند آدم چون ترا خشم آيد، بزرگى مرا ياد كن و آن خشم را به ناحقّ مران تا آنگاه كه سزاوار[٢] خشم من گشته باشى [a ١٥٧] ترا به رحمت خود ياد كنم.[٣]
آوردهاند كه شخصى پيش حضرت رسول- ٧- آمد و گفت: مرا وصيّت كن.
فرمود صلى اللّه عليه و سلّم: خشم مران، بهشت مر تراست. سه بار سؤال كرد، همين فرمود.[٤] آن مرد[٥] گفت: مرا اين سخن[٦] سبك آمد.[٧] چون تامّل كردم، خير هر دو جهان درين بود.[٨]
و در خبر ديگر[٩] آمده است كه خشم داغيست بر دل فرزند آدم از آتش دوزخ، نبينى كه چون مرد را خشم آيد[١٠] رويش سرخ شود و رگهاى گردن او برآماسد. و چون كسى از شما در خشم خواهد شدن،[١١] بگويد: «اعوذ باللّه من الشّيطان الرجيم». در آن ساعت به خود[١٢] اندر دمد و اين آيت را بخواند[١٣] كه «إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» [حم السّجدة/ ٣٦]. و اگر استاده باشد بنشيند و اگر نشسته باشد بخسپد و اگر سامان نشود[١٤] به آب اندر آيد و اگرنه[١٥] آب سرد بخورد. و اين حيلهها آنگاه سود دارد كه مردم ديو مردم نشده باشد و هوا آن ساعت چيره خواهد شدن امّا چون هوا بر مرد[١٦] چيره گشت،[١٧] عقل را اسير كند،[١٨] پس مرد[١٩] ديو مردم شود.[٢٠] هرچند اين حيلهها كند، سود ندارد.
و خواجه حكيم [b ١٥٧]- رحمة اللّه عليه- چنين گفته است كه هركه خواهد كه از خشم[٢١]
[١] - سخنى درشت.
[٢] - سزاى.
[٣] -+ و بدان كه نصرت من ترا به از نصرت تو مرا و[؟].
[٤] - به جاى« شخصى پيش ... همين فرمود»، مردى مر رسول را صلى اللّه عليه و سلّم چنين گفت كه اوصى؛ قال: لا تغضب و لك الجنّة. سه بار بگفت كه اوصى. رسول خدا همين جواب داد كه خشم مران و بهشت مر تراست.
[٥] -+ چنين.
[٦] - وصيّت.
[٧] - نمود.
[٨] - اندر وى يافتم.
[٩] -+ چنين.
[١٠] - به خشم شود.
[١١] - خواهد شد+ بايد كه.
[١٢] - آن ساعت با آن ديو.
[١٣] - برخواند.
[١٤] - بود.
[١٥] - و ارنى+ پاره.
[١٦] - مردم.
[١٧] - گشته بود.
[١٨] - كرده بود.
[١٩] - مردم.
[٢٠] -+ و خطر بود كه.
[٢١] -( در حاشيه)+ حقّ تعالى.