ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٤١
و خواجه [b ١٥٢] ابو اسحاق بشاغرى- رحمة اللّه عليه- فرمود[١] كه درين[٢] زمانه[٣] فراخكار و شگرف يكانيكان بود وليكن جوانمرد كم بود، چه جوانمرد[٤] آن بود كه نفقه به حرمت كند و شگرف آن بود كه نفقه به حشمت كند. چون كسى را مهمان آيد وى را طعام پيش آرد دريغ آيدش. اينكس درست نبود در جوانمردى.[٥] اما چون كسى محتشمى را به خانه برد[٦] و طعامهاى نيكوتر سازد، روا بود اگر[٧] مقصود لاف نبود كه[٨] در معانى اخبار آورده است كه روزى سايلى از عايشه- رضى اللّه عنها و عن ابيها-[٩] چيزى خواست. فرمود كه پاره طعام به وى دهيد. روز ديگر مردى مانند او[١٠] چيزى خواست. فرمود كه او را در خانه درون بردند و سفره پيش او بنهادند تا چيزى بخورد.[١١] پرسيدند كه هر دو مسلماناند،[١٢] يكى را فرمودى كه چيزى بدهيد و اين يك را كرامت زياده كردى؟ فرمود:[١٣] از بهر آنكه اين مرد را اگر مانند وى ديدم وليكن اين عالم است[١٤] و رسول- ٧-[١٥] مرا فرموده است[١٦] كه هركس را به جاى وى داريد يعنى با هركس معاملت آنچنان بايد كردن[١٧] كه خداى عزّ و جلّ[١٨] كرده بود تا جفا كرده نشود. مولى عزّ و جلّ توانگر را طعامهاى نيكوتر[١٩] [a ١٥٣] داده است، چو تو وى را به خانه خوانى[٢٠] و طعامهاى لطيف[٢١] پيش آرى، به خلاف آن معاملت نكرده باشى.[٢٢] و درويش را[٢٣] با طعامهاى بىتكلّف[٢٤] خورسندى داده است مولى عزّ و جلّ، اگر تو نيز پيش او
[١] - چنين گفته است.
[٢] - بدين.
[٣] -+ ما.
[٤] - جوانمردى.
[٥] - به جاى« چون كسى را مهمان ... جوانمردى»، كسى را مهمانى فرو بها افتد و وى را بيش بها بود، دريغ آيدش پيش وى نهادن. پس جوانمردى نبود چه كسى كه قدر طعام پيش وى بيش از قدر مؤمن بود، نام جوانمردى بر وى درست نيايد و آنكس را كه تا مهمان بيش بها نيايد طعام بيش بها آماده بود دريغ آيدش پيش نهادن اين مهمان فرو بها، اين غايت بخل باشد.
[٦] - آرد.
[٧] - چون.
[٨] - چه.
[٩] -+ صل على زوجها.
[١٠] - ماننداك.
[١١] - به جاى« فرمود كه او را ... چيزى بخورد»، فرمود كه به خانه اندر آريد و سفره پيش وى نهيد.
[١٢] - آمدند+ چگونه.
[١٣] - گفت.
[١٤] - به جاى« اين مرد را ... عالم است»، مردى ماننداك ديدم.
[١٥] - صل اللّه عليه و سلّم.
[١٦] -+ مرا.
[١٧] - كرد.
[١٨] - مولى تعالى با وى.
[١٩] -« تر» ندارد.
[٢٠] - آرى.
[٢١] -+ تر.
[٢٢] -+ كه مولى تعالى با وى كرده است.
[٢٣] -+ مولى تعالى.
[٢٤] - سفقتر[ كذا]. و كاتب معنى كلمه« فروتر» نوشته است.