ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٢
آمده است: «ليس للمؤمن ان يذلّ نفسه». ببايد دانست مؤمن را كه خويشتن را خوار نكند.[١]
و رغبت را از زهادت بشناسد.
و حرص را از قناعت بشناسد.[٢]
و عداوت را از نصيحت بشناسد، چه در[٣] خبر آمده است از رسول- ٧-[٤] كه گفت: «لاتجلسوا عند كلّ عالم، الّا من[٥] يدعوكم من الخمس الى الخمس: من الشّك الى اليقين، و من الحرص الى القناعة، و من الرّغبة الى الزّهادة، و من الكبر[٦] الى التّواضع، و من العداوة الى النصيحة».[٧] گفت: منشينيد به نزديك هر عالمى[٨] كه شما را از پنج چيز به پنج چيز[٩] نخواند؛[١٠] از شك به يقين[١١] و از حرص به قناعت[١٢] و از رغبت به زهادت[١٣] و از كبر به تواضع[١٤] و از عداوت به نصيحت.[١٥]
و ديگر نيكگمانى را [a ١٦] به مولى عزّ و جلّ[١٦] از فريفته شدن به بسيارى رحمت مولى عزّ و جلّ[١٧] بشناسد، چه رسول صلى اللّه عليه و سلّم خبر داده است از مولى عزّ و جلّ[١٨] كه چنين فرموده است: «انا عند ظنّ عبدى بي[١٩] فليظنّ بي ماشاء».[٢٠] من با بنده خويش چنانم كه[٢١] گمان برد هر چگونه خواهى گمان بر.[٢٢] معنى آن بود كه اگر گمان بنده به مولى عزّ و جلّ نيك بود، دليل آن بود كه مولى عزّ و جلّ[٢٣] با وى نيكخواهد كردن يعنى كارى كند كه بنده را از آن نيك آيد و اگر گمان بد برد به مولى عزّ و جلّ، كارى كند كه بنده را از آن كار بد بود.[٢٤]
و ديگر حقّ گفتن را از عزّ جستن به گفتار حقّ بشناسد، چه بسيار كس بود كه عزّ
[١] - گفت نبايد كه مؤمن خويشتن را خوار كند.
[٢] -« بشناسد» ندارد.
[٣] - به.
[٤] - صلى اللّه عليه و سلّم.
[٥] - عالم.
[٦] - التكبر.
[٧] -+ و من الرياء الى الاخلاص.
[٨] -+ مگر عالمى.
[٩] -+ ديگر.
[١٠] - خواند.
[١١] -+ خواند.
[١٢] -+ خواند( در حاشيه).
[١٣] -+ خواند.
[١٤] - خواند.
[١٥] -+ خواند و از ريا به اخلاص خواند.
[١٦] - مولى تعالى.
[١٧] - مولى تعالى.
[١٨] - از مولى تعالى خبر داد.
[١٩] - الي.
[٢٠] -+ گفت.
[٢١] - به من.
[٢٢] - به هرچه گونه گمان برد.
[٢٣] - مولى تعالى.
[٢٤] - و اگر گمان بنده به مولى تعالى بد بود مولى تعالى كارى كند كه بنده را از آن كار بد آيد.