ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٠٦
شود و با كبرتر شود كه طاعت سبب رهايى است و نفس همچنانكه به اسباب نعمت[١] اين جهانى اعتماد كند بر اسباب نفع[٢] آن جهانى نيز اعتماد كند، و چون اعتماد كرد، ايمن شد و چون نفس چيره شود، اين خصلتها پديد آيد. دليل برين آنكه رسول- عليه الصّلوة و التحيّه-[٣] چنين فرموده است كه[٤] «من لم تنهه صلاته عن الفحشاء و المنكر لم يزدد من اللّه تعالى إلّا بعدا». و نماز سبب نزديكى است[٥] به رحمت مولى عزّ و جلّ در اصل چون[٦] [b ١٣٤] پذيرفته آيد[٧] وليكن چون بنده نماز مىگزارد و بدى وى بر نقصان نبود.
پديد آيد كه رغبت نماز هم از نفس خواسته[٨] است و بر آن نماز اعتماد كرده، لاجرم سبب دورى گردد. و اللّه اعلم. معنى آنكه گفت «بسا معصيت كه مبارك آيد» معصيت به حقيقت شوم است و ناكردنى، ولى وقتى بود كه مولى عزّ و جلّ ورا[٩] سبب بيدارى گرداند و اين در حقّ كسى[١٠] صورت بندد كه او را معصيت طبع نگشته باشد و عادت نكرده و مصرّ نبوده ولكن گاهى[١١] به سهو اندر افتد و باز پشيمان شود و آن معصيتهاى گذشتهاش[١٢] ياد آيد، تازه شود و ترس بر وى چيره شود و منّت از مولى عزّ و جلّ تازه شود[١٣] كه بنده را مدّت توفيق طاعت و عصمت دراز شود، غافل شود. چون شتابيد[١٤] و به معصيتى درافتاد و آن منّت مولى عزّ و جلّ تازه شود.
خواجه ابو تراب نخشبى- رحمه اللّه- گفته است[١٥] كه گاهگاه مولى عزّ و جلّ توفيق و عصمت از بنده بازگيرد تا بنده از ناكسى خود[١٦] آگاه شود و بداند كه آن خوب زيستن او به كرم[١٧] مولى عزّ و جلّ بوده است، اما وى همان است.
و آوردهاند كه يحيى بن معاذ رازى- رحمه اللّه- [a ١٣٥] گفتى[١٨] كه «ألقاهم فى الذّنب ليعرّفهم فاقتهم إليه، ثمّ عفا عنهم، ليعرّفهم كرامتهم لديه». گفت: مولى عزّ و جلّ خاصّان[١٩] خويش را به معصيت در[٢٠] افكند تا بيچارگى ايشان به خود تازه گرداند و باز از ايشان عفو
[١] - منفعت.
[٢] - ندارد.
[٣] - ٧.
[٤] - به جاى« چنين فرموده است كه» گفت.
[٥] - نماز كه سبب نزديكى استT : نزديك.
[٦] -+ نه.
[٧] -+ سبب دورى گردد.
[٨] - خاسته.
[٩] - معصيت را.
[١٠] -+ درست باشد و.
[١١] - وقتى.
[١٢] - او را.
[١٣] - گردد.
[١٤] - شتافيد.
[١٥] - چنين گفت.
[١٦] - خويش.
[١٧] - از منّت.
[١٨] - چنين+ گفتى.
[١٩] - خاصّگان.
[٢٠] - اندر.